گرفته است و یادگیری اجتماعی اولین فرزند خانواده بدون تردید با یادگیری فرزندان دیگر تفاوت می کند. احتمالا والدین تجربه کافی در مورد بچه داری ندارند- یا اینکه مایل هستند حداکثر کوشش خود را برای مراقبت از کودک مبذول دارند یا ناگهان باید از کودک دومی نیز مواظبت کنند بدون اینکه امکان و آمادگی این کار را داشته باشند. اثرات روانی برادران و خواهران روی شخصیت طفل بیشتر میان سنین سه تا نه سالگی چشمگیر است. به دنیا آمدن یک خواهر یا برادر دیگر در این فاصله زمانی بیشترین تهدید را برای طفل ارشد در بر دارد. از نقطه نظر فرزند دوم طفل بزرگتر به عنوان رقیب خطرناک و با قدرت تلقی می شود که در خانواده دارای مقام و موقعیت های خاص است تحقیقات اخیر کاگن فرضیات زیر را برای فرزند ارشد در مقام مقایسه با فرزندان دیگر پیشنهاد می کند. فرزند ارشد دارای صفات- خصوصیات و توانایی هاست که از سوی والدین و جامعه ارزش مثبت دارند. ضمناً اگر والدین به توانایی های تحصیلی توجه داشته باشند فرزند ارشد نیز معیارهای والدین را به عنوان هدف خودش انتخاب می کند. انتظارات والدین از فرزند دوم کمتر خواهد بود و طفل دوم می تواند خودش را با فرزند اول یا والدینش مقایسه نماید. بدین ترتیب کودک دوم در انتخاب معیارهای خودش واقع بینانه خواهد بود. فرزند ارشد در مقابل خودش فقط الگوهای بزرگسالان را برای همانندسازی دارد و به احتمال زیاد ابتدا با والدین خود و سپس با بزرگسالان دیگر همانند سازی می نماید. گاه به واسطه توانایی و نیرومندی یک فرد بزرگسال، طفل همانند سازی شدید با او انجام می دهد. فرزند دوم می تواند با فرزند ارشد همانند سازی کند و بدین سبب تحت تاثیر شدید والدین خودش واقع نمی شود. فرزند ارشد به احتمال بیشتر خود را با دنیا منظم تر مقابله می بیند که به پرسش هایش منطقی تر پاسخ داده و توضیحات زیادتری به او می دهند. اگر از والدین خود درباره مسائلی که برایش ایجاد دشواری می کنند سوال کند پاسخ های مناسب دریافت خواهد کرد. اکنون وضع فرزند دوم را در نظر می گیریم. فرضا مشغول بازی با بازیچه ای است. در این هنگام فرزند ارشد بازیچه را بدون ذکر هیچ گونه توضیحی از او می گیرد. یا اگر از برادر بزرگترش بپرسد چرا باران می بارد گاه یک پاسخ و زمانی پاسخ دیگری دریافت می نماید. بنا بر این محیط برای فرزند دوم مغشوش تر و نامنظم تر جلوه می کند. در بعضی موارد فرزند دوم تصور می کند محیط زندگی او طوری است که باید همواره برای دفاع از خودش و آنچه در اختیارش است با تمام قوا کوشش نماید. بررسی نشان داده به واسطه سه عامل فوق معمولا فرزندان ارشد در جامعه نیز موفق ترند و به مقام های اجتماعی مهمی دست می یابند. ضمناً چون شرایط محیط برای آنها مناسب تر و منطقی تر بوده افکار و اندیشه های آنها نیز معیارهای اجتماعی هم آهنگ بیشتری خواهد داشت. فروید و انیشتن هر دو فرزندان ارشد خانواده خود بودند. در مقابل سه عامل موافق فوق، بررسی های کاگن دو عامل نامناسب را برای فرزند ارشد نشان داده که در زیر شرح می دهیم: (4) فرزند ارشد در مقام مقایسه با سایر فرزندان ترس بیشتری در مورد از دست دادن توجه والدینش دارد. این کودک ابتدا به واسطه یکدانه بودن مورد توجه و علاقه مندی انحصاری والدین خودش قرار می گیرد زیرا دلیلی برای تقسیم محبت والدین خودش ندارد. پس از تولد فرزند دوم و پدر و مادر به این فرزند، احساس اضطراب تشویش در فرزند ارشد به وجود می آید طفل دوم قدم به محیطی می گذارد که باید محبت پدر و مادرش را با برادر و خواهر بزرگترش همواره تقسیم کند و به این کیفیت عادت خواهد نمود. فرزند اول به چنین شرایطی عادت ندارد. بنابراین همواره اضطراب و ترس دارد مبادا مورد بی التفاتی قرار گیرد. از آنجا که از ابتدا از طرف بزرگسالان مورد محبت واقع شده بود هنگام نیازمندی نیز به بزرگسالان روی می آورد و احتمالا اتکایی در او به وجود خواهد آمد که بخصوص در زمان اضطراب و نگرانی او شدت می کند و تمایل اتکا به بزرگسالان در او تشدید می گردد. (5) سرانجام فرزند ارشد احساس گناه بیشتر در مورد انگیزه خصومت و پرخاشگری می نماید. احساس گناه به خصوص هنگامی که طفل دوم به دنیا آمده و مورد حسادت طفل اول واقع می شود شدت می یابد. متاسفانه فرزند ارشد راهی برای دلیل تراشی و منطقی جلوه دادن احساس خصمانه خودش ندارد زیرا به او می گویند از بچه های کوچکتر باید بیشتر مراقبت نمود و از این روی احساس پرخاشگری او صحیح نیست. عدم توانایی برای دلیل تراشی احساس خصمانه به احساس گناه منتهی می شود. طفل دوم بهتر می تواند تمایلات خصمانه خودش را منطقی جلوه دهد. زیرا در واقع فرزند ارشد رفتارش نسبت به او پرخاشگرانه است و او کاری جز تلافی این رفتار نمی کند. از این رو فرزند دوم احساس گناه کمتری در برابر این نوع تمایلات خواهد داشت. (سیروس عظیمی، 1373- ص197 الی 201). روابط پدر و مادر با یکدیگر: کودک نه تنها نیاز به محبت پدر و مادر دارد بلکه نیاز دارد که ببیند پدر و مادرش با هم مهربان هستند. پدر و مادر دو رکن مهم شخصیت کودک هستند. هماهنگی و همکاری این دو ضامن سلامت کودک و نیز ناهماهنگی و اختلاف انها با هم، زمینه ساز مشکلات عاطفی و شخصیت کود ک است. از آنجا که ادامه حیات کودک هم وابسته به پدر و مادر می باشد، دنیای پاک و حساس کودک توان آن را ندارد که این دو را یعنی پدر و مادر را رو در روی یکدیگر احساس کند. از این رو اختلافات زناشویی مکرر و طولانی، یکی از افت های عاطفی و روانی خانواده است و تاثیرات نامطلوب آن معمولا روی فرزندان بیشتر از والدین است. در این جا باید اختلاف نظر های جزئی و گذرا که در زندگی روزمره رایج هستند و بسیاری از والدین آنها را دور از دید و توجه کودک قرار می دهند از قاعده فوق استثنا کرد. مطلوبترین حالت این است که پدر و مادر در ابتدا درباره اصول تربیتی خود به توافق برسند، سپس در عمل اصول تربیتی یکدیگر را تقویت کنند. این به نفع کودک و خانواده است که فرزندان احساس کنند پدر و مادر متحد و متفق عمل خواهند کرد. اگر پدر فرمانی بدهد، مادر نیز همان را تاکید می کند و بر عکس پدر نیز در جهت خواست مادر عمل می کند. از این رو پدر و مادر لازم است در رفتار با کودک هم قول باشند. اگر مادر روی انجام تکالیف درسی تاکید می کند ، پدر نیز همان را می خواهد و اگر پدر روی رعایت اصول اخلاقی در خانواده توجه دارد مادر نیز با او همراه و هم عقیده است. از آنجا که مادران معمولا اوقات بیشتری را با فرزندان خود سپری می کنند، مسئولیت بیشتری در تربیت فرزندان خود دارند. در چنین حالتی لازم است پدران نیز همکاری لازم را با مادران داشته باشند اگر چه در شرایط کنونی مشکلات روزمره زندگی معمولا وقت کمتری را برای پدران می گذارد اما در هر حال باید پدران نیز هر روز وقتی هر چند اندک را صرف رسیدگی به امور تحصیلی و تربیتی فرزندان خود کنند و زمانی را که در منزل هستند تلاش کنند باری هر چند کوچک را از دوش همسر خود برداشته و خانواده خود را در مسیری که باید هدایت شود یاری کنند. به روابط خود با همسرتان توجه کنید، تعداد و مدت اختلافات خود را مشخص کنید. آیا فرزندانتان شاهد اختلافات شما هستند؟ شاهد بودن این اختلافات چه تاثیری روی فرزندتان می گذارد؟ آیا او تمایل دارد خود را وارد ماجرا کند؟ آیا شما به او اجازه چنین مداخله ای می دهید؟ اگر فرزندتان اخیرا دچار مشکلات درسی شده است ممکن است دلیل آن اشتغال ذهنی او نسبت به اختلافات شما باشد (به دلیل شاهد بودن یا مداخله کردن در اختلافات). آیا می توانید به کمک همسرتان در حل کردن یا پیشگیری برخی از این اختلافات به توافق برسید؟ چنانچه احساس کردید به تنهایی قادر به حل مشکل خود نیستید با روانشناسی متخصص مشورت کنید. (کلانتری، 1371،ص7تا9) آنچه که تحت رفتار عاطفی مورد توجه روانشناسان و مددکاران اجتماعی است، عکس العمل هایی است مثل خشم، خنده، گریه، عشق، نفرت، محبت ، ترس، قهقهه زدن و موارد دیگری که هر انسان سالم باید به نسبتی در قالب و چهارچوب های فرهنگی جامعه و در شرایط مناسب به صورتی متعادل از خود نشان دهد. این طبیعت فرد انسانی است که خشم، نفرت، محبت، خنده و گریه خود را در شرایط مطلوب جامعه بروز دهد. اگر یک نوجوان در زمان و مکان و موقعیت مناسب و نسبت به افراد خاص به صورتی مناسب و مطابق با الگوهای فرهنگی از خود نشان دهد یا در موقع مناسب بخندد و در موقعیت مناسب گریه کند و اگر نوجوان بتواند افراد و اشیا را مطابق الگوهای فرهنگ جامعه دوست بدارد و نسبت به افراد یا اشیای دیگری مطابق با فرهنگ جامعه تنفر نشان دهد بالاخره زمان و مکان و موقعیت برای ابراز این گونه رفتار ها و اظهار این گونه حالت ها مورد توجه داشته باشد، می توان گفت که در رفتار این نوجوان نظم عاطفی وجود دارد. ولی اگر در یکی یا در چند مورد از این رفتارهایی نظمی طولانی بروز کند و یا در بیان این حالات مشانه ای از نظام گسیختگی باشد. می توان گفت احتمال وجود اختلال عاطفی مطرح می شود که به عنوان یک مشکل روانی اجتماعی مورد توجه روانشناسان و مددکاران اجتماعی است. آثار نامطلوب ناپختگی عاطفی در سنین بالاتر و به خصوص در خانواده با اعضای خانواده خود فرد بروز می کند. کسی که عقب ماندگی عاطفی دارد و دچار فقر عاطفی است همسر خوبی برای خانواده اش نیست، مادر خوب یا پدر خوبی می شود یا با تاخیر این خصوصیات را پیدا می کند. فردی که دچار فقر عاطفی است، نقش های مادر یا پدر را به موقع نمی تواند ایفا کند. اختلالات عاطفی گرچه نتیجه وجود برخی مشکلات در ساخت خانواده هستند (که در صفحات بعد تحت عنوان علت شناسی رفتارهای عاطفی غیر طبیعی به آن خواهیم پرداخت)، ولی همین اختلالات خود موجب بروز اختلالات شدیدتری می شوند مثل افسردگی شدید، پرخاشگری شدید، شب ادراری، کم رویی و غیره که می توان آنها را دروازه های ورودیه بیماری روان دانست. اکنون به شرح حالات مختلف رفتار والدین نسبت به فرزندان می پردازیم: والدین با محبت و آزاد گذارنده- این نوع والدین کسانی هستند که معمولا در ذهن مردم به عنوان پدر و مادر نمونه شناخته می شوند. فرزند این والدین غالبا فعال اجتماعی و مستقل است و نسبت به دیگران محبت داشته خصومتی به خود و اطرافیانش نشان می دهد. گاه احتمالا کمی پرخاشگر و جاه طلب می شود (به خصوص در منزل) ولی در واقع این حالات در نتیجه احساس ایمنی و عدم وجود پاسخ های نامطلوب از سوی والدین بوده نشانه عصبانیت و ناکامی دائمی یا درونی نمی باشد. گر چه ظاهرا کودکان والدین با محبت و آزاد گذارنده شلوغ و پرفعالیت هستند جنبه های قوی شخصیت آنها مانند اعتماد به نفس احساس استقلال و تمایل برای تسلط به محیط نکات ضعف آنها را از میان می برد. والدین با محبت و محدود کننده – گاه والدین در ضمن نشان دادن محبت محدود کننده نیز می باشد. اطفالی که زیر نفوذ این والدین رشد می کنند معمولا حالات اتکایی بیشتر صمیمیت و خصومت زیادتر در مقیاس ها اطفال والدین با محبت و آزاد گذارنده نشان می دهند. در روابط خود با همسالان قدرت طلبی ندارند. ضمنا زمان محدودیت نیز اهمیت دارد. محدودیت اولیه (یعنی زمانی که طفل کمتر از سه سال دارد) تاثیر زیادتری در رفتار او در دوران کودکی و نوجوانی نسبت به محدودیت بعدی (از سه سال به بعد) خواهد داشت. محدودیت در سنین بالاتر خصومت بیشتری در طفل به وجود می آورد. در یک بررسی ملاحظه شد که محدودیت های مادر روی کودکان پسر میان 6 تا 10سال ایجاد حالات اتکایی و رفتار پرخاشگرانه شدید نسبت به مادر نمود. خوشبختانه اگر محبت والدین به میزان کافی باشد حالات عصبی و رفتارهای غیر عادی در کودکان به وجود نمی آید ولی محدودیت والدین سبب می شود کودک اتکای بیشتر فرمانبرداری ادب، نظافت، عدم پرخاشگری و عدم تمایل برای رقابت با همسالان و به طور کلی استقلال فردی کمتری نشان دهد. والدین متخاصم و محدود کننده – این نوع والدین احساس خصمانه شدید را در اطفال خودشان به وجود می آورند ولی به آنها اجازه ظاهر ساختن این احساس را نمی دهند. گاه طفل به طوری در محدودیت قرار می گیرد که حتی نمی تواند به طور خودآگاه خصومت را درک کند. والدین متخاصم و محدود کننده حالات عصبی در فرزندانشان به وجود می آورند. این اطفال در بزرگسالی دارای تمایلات خودکشی بوده و می کوشند خودشان را آزار دهند. در روابط اجتماعی خجول – گوشه گیر بوده توانایی اعتماد به نفس را در رفتار با دیگران ندارند. ترکیب عوامل خصومت و محدودیت ایجاد انزجار و نفرت می کند که بخشی از آن به سوی خود فرد معطوف شده و صورت کشمکش و ناراحتی درونی احساس می گردد. والدین متخاصم و آزاد گذارنده – عامل خصومت زمانی که با عامل آزاد گذارندگی همراه شود رفتار پرخاشگرانه و نظارت نشده را به شدیدترین وجهی در کودک ظاهر می کند. تحقیق نشان می دهد والدین اکثر کودکان بزهکار از این نوع می باشند. اطفال پرخاشگر که رفتارشان با مبانی و اصول اجتماعی مغایرت دارد غالبا از خانواده هایی هستند که در آن والدین از عهده نظارت رفتار آنها برنیامده در ضمن حالات خصومت آمیز نیز نشان می دهند. در اینجا بیمورد نمی دانیم که مختصری درباره انضباط و تاثیر آن بر رفتار کودکان گفتگو کنیم. غالبا والدین از روانشناسان سوال می کنند آیا به انضباط اعتقاد دارند یا نه. این سوال به خودی خود مفهوم ندارد. باید پرسید تا چه میزان انضباط ضروری است. یا اینکه کیفیت آن چگونه باید باشد و در چه سنی اعمال گردد و ضمن اجرای آن والدین در چه حالت روانی باشند. (با مهربانی یا با خشونت و زورگویی انضباط برقرار کنند) تردیدی نیست که فرآیند اجتماعی شدن طفل مستلزم اجرای انضباط می باشد زیرا بدون آن نمی توان مهارت ها و گرایش ها و رفتارهایی را که برای یک زندگی مستقل و رضایتمند در جامعه پیچیده امروزی ضروری است آموخت. از سوی دیگر به طوری که دیدیم نظارت و انضباط شدید و بیش از حد در رشد خودمختاری – اعتماد به نفس و سایر صفات مشابهی که برای موثر بودن در جامعه الزامی می باشد اخلال می کند. نتیجه مطالعات نشان می دهند که موثرترین توازن میان همکاری و رفتار کنترل شده از یک سو و اعتماد به نفس انعطاف پذیر ولی محکم و یکنواخت باشد. انضباط هنگامی بهترین اثر را دارد که به نفع کودک و در جهت رشد او باشد به آنکه خصومت ناقص و نامشخص نیز مانند انضباط شدید یا بسیار کم آزار دهنده است. خواه والدین به هنگام تمایلات فردی خودشان کودک را تحت انضباط درآورند یا خواه این کیفیت را به واسطه عدم اعتماد به نفس فردی یا حالات عاطفی متغیر انجام دهند در هر حال انضباط ناقص بوده و در نتیجه آن ایجاد ناسازگاری و کشمش درونی و پرخاشگری در رفتار کودک خواهد بود. (عظیمی، 1373 ، ص191 و 192). خانواده متزلزل: متزلزل یا از هم گسیختگی خانواده در رشد بچه و رفتار او تاثیر می کند. این تزلزل ممکن است در اثر مرگ پدر و مادر یا جدایی و طلاق صورت گیرد. نکته مهمی که باید در نظر گرفت این است که جدایی مادر و پدر یا مرگ آنها در چه موقع صورت می گیرد. وضع کودک سه ساله ای که پدر و مادر خود را از دست می دهد با فرد 15ساله ای که دچار همین سرنوشت می گردد فرق می کند. اگر کودکی مادر خود را از دست دهد و فردی که به جای مادر نسبت به او ابراز محبت می کند در میان اعضای خانواده باشد در این صورت کودک ناراحت نمی شود. واقعه مرگ ممکن است ابتدا بچه را ناراحت نسازد زیرا او متوجه از دست دادن مادر یا پدر نمی شود و در مراسم تدفین نیز شرکت می کند. اما به تدریج متوجه می شود که یکی از اعضای خانواده را که دائما مراقب او بوده است و نسبت به او ابراز محبت می کرده از دست داده است. توجه به این امر سبب ناراحتی و اضطراب وی می شود. در دوره بلوغ افراد وقتی والدین خود را از دست می دهند زیاد ناراحت می شوند و گاهی این ناراحتی سبب بروز عکس العمل شدید از طرف آنها می شود و فرد بالغ ممکن است در اثر پیش آمد مرگ پدر یا مادر احساس تحقیر کنند و خود را عامل این واقعه بداند در این صورت دچار اضطراب شدید می شود و برای تنبیه خود از مصاحبت با دیگران خودداری می کند و دائما غمگین است. در مواقعی بچه ممکن است نقش پدر یا مادری را که از دست داده به عهده بگیرد و هدف او را دنبال کند. در این گونه موارد بچه با مشکلات خاصی روبرو می شود. گاهی از دست رفتن پدر سبب علاقه شدید مادر به فرزند خود می شود و می خواهد بیشتر وقت خود را با او بگذراند در این صورت بچه نمی تواند به طور عادی با افراد همسن خود به سر برد و به بازی و تفریح مشغول گردد. گاهی از دست یکی از والدین کار دیگری را مشکل می سازد مثلا اگر پدر از بین برود مادر باید با پیدا کردن شغلی زندگی خانواده را تامین کند بنابراین فرصت کافی برای رسیدگی به وضع بچه ها را ندارد و نمی تواند مانند گذشته نسبت به آنها ابراز محبت کند و بچه از این لحاظ ناراحت می شود. محرومیت پدر و مادر ممکن است به واسطه مسافرت های طولانی آنها باشد. طلاق و جدایی نیز چنانچه گفته شد، سبب تزلزل خانواده می شود. دعوا و مشاجره والدین اعتبار آنها را در میان بچه ها کم می کند. وقتی کشمکش خانوادگی سبب جدایی پدر و مادر از یکدیگر می شود بچه حس اعتماد و وفاداری به خانواده را از دست می دهد. در کشمکش های خانوادگی یکی از والدین ممکن است فرزند را آلت اجرای مقاصد خویش قرار دهد و او را علیه دیگری تحریک کند. گاهی دعوای خانوادگی معلول رفتار بچه است. در این گونه موارد بچه احساس تقصیر می کند. جدایی پدر و مادر از یکدیگر برنامه کار و زندگی بچه را مختل می سازد. پدر و مادر عاقل پس از جدایی متوجه وضع بچه می شوند و اقداماتی به عمل می آورند تا این جریان اثر بر روی بچه نگذارد. در بعضی از موارد جدایی پدر و مادر از هم سبب می شود که بچه با پدر بزرگ یا مادر بزرگ خود زندگی کند. در این گونه موارد اختلاف میان طرز فکر، تمایلات، میزان های اخلاقی بچه ها با پدر بزرگ یا مادر بزرگ اشکالات خاصی به وجود می آورد. بچه به سختی می تواند رفتار خود را با انتظارات بزرگسالان سازد در نتیجه دچار اضطراب و نگرانی می شود. گذاردن بچه ها در پرورشگاه ها یا موسسات اجتماعی غالبا به نفع بچه ها نیست. در این گونه موسسات احتیاجات اساسی روانی بچه تامین نمی شود. کسی نیست که به حرف بچه گوش کند یا او را مورد نوازش قرار دهد بنابراین باید دائما در حال اضطراب به سر برد. ازدواج مجدد پدر یا مادر در وضع بچه تاثیر می کند. گاهی زن پدر و شوهر مادر از به سر بردن با بچه ناراضی هستند و نسبت به او بی مهری می کنند در موارد خاصی بچه حاضر نیست آنها را به عنوان جانشین پدر یا مادر خود بپذیرد و غالبا با بی اعتنایی و طغیان و خرابکاری عکس العمل نشان می دهد. پیدایش بچه جدید در این خانواده ها مشکلات دیگری برای بچه ها به وجود می آورد. رقابت، حسادت، دشمنی و خصومت میان بچه ها جریان پیدا می کند. بچه هایی که به عنوان فرزند در خانواده ها پذیرفته می شوند وضع خاصی دارند. غالبا زن و شوهر به نظر فرزندی به آنها نگاه نمی کنند . رفتار ایشان نسبت به این گونه بچه ها غیر طبیعی و توام با بی مهری است. بچه خود را در میان آنها بیگانه حس می کند و بالاخره ممکن است متوجه شود که زن و شوهر والدین حقیقی او نیستند. معمولا بچه هایی که در خانواده های متزلزل و از هم گسیخته پرورش می یابند، از لحاظ عاطفی ناراحت هستند. این گونه بچه ها به آسانی نمی توانند خود را به موقعیت های تازه سازش دهند. در ارتباط با دیگران نیز با مشکلاتی روبرو می شوند. در بعضی موارد دیده شده که این دسته از بچه ها نیز موقعیت شایانی کسب نمی کنند. ارتباط معلم با خانواده و آشنایی او از وضع خانوادگی و محیط تربیت بچه در فهم رفتار بچه موثر است. معلم وقتی فهمیده که بچه ای در خانواده متزلزل پرورش یافته است تا حدی می تواند مشکلات عاطفی و اجتماعی او را دریابد و علت عقب افتادن او را در کار و تحصیل توجه کند. گاهی معلم می تواند جانشین والدین شود و خود را مورد اعتماد و اطمینان شاگرد قرار دهد. در این صورت شاگرد بسیاری از مشکلات خود را با معلم در میان می گذارد و در سازگاری اجتماعی و در زمینه عاطفی به بچه به طور موثر کمک کند (شریعتمداری، 1366، ص 206 الی 209). خواهش عزت نفس مانند سایر تمایلات طبیعی ، از روز اول ولادت به طور زمینه و استعداد در نهاد فرزندان بشر نهفته است و به موازات رشد و نموشان آن تمایل نیز تدریجا شکفته می شود و رنگ تحقق و فعلیت به خود می گیرد. کودکی که همواره از مراقبت های صحیح والدین و مربیان لایق برخوردار بوده است و به شایستگی تربیت شده است و از او با شرافت نفس بار آمده است وقتی به دوران پر شور بلوغ و جوانی می رسد و احساسات آتشین ایام شباب سراسر وجودش را مسخر می سازد حس شرافت دوستی اش تشدید می شود و خواهش عزت نفس با نیرومندی تمام در نهادش بروز می کند. اولیای اطفال موظفند در تربیت نونهالان از قانون حکیمانه آفرینش پیروی نمایند و سجیه عزت نفس را که یکی از تمایلات فطری بشر است در نهاد فرزندان پرورش دهند. باید با آنها طوری رفتار کنند که عزیز النفس و شرف دوست بار آیند و از تن دادن به ذلت و خواری منزجر باشند. خوی پسندیده عزت نفس یکی از پایه های اساسی شخصیت آدمی و باعث نیل به افتخار و سربلندی است. عزت نفس مایه آزادگی و همت است. افراد شریف و عزیز النفس هرگز به ذلت و بندگی دیگران تن نمی دهند. علی علیه السلام به فرزند خود حضرت مجتبی علیه السلام توصیه فرمود که نفس خویش را عزیز شمار و به هیچ پستی ودنائتی تن مده گرچه عمل پست تو را به هدف برساند، زیرا هیچ چیز با شرافت نفس برابری نمی کند و هرگز به جای عزت از دست داده، عرض همانند آن نصیب نخواهد شد. فرزند عزیز، آزادگی را از کف مده و بنده و برده دگران مباش که خداوند تو را آزاد قرار داده است (فلسفی، محمد تقی، 1348، ص274،275). فصل سوم (روش اجرای تحقیق) روش تحقیق: این طرح و تحقیق از نوع توصیفی است که به بررسی رویدادهایی که قبلا اتفاق افتاده و به رابطه دو متغییر از نوع همبستگی آن توجه دارد و همچینین از نوع علی مقایسه ای که به مقایسه میانگین های دو گروه پرداخته و آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. جامعه آماری: عبارتست از تمامی دانش آموزان دختر و پسر دبیرستانی که در منطقه 1تهران در سال تحصیلی 86-87 مشغول به تحصیل هستند. نمونه آماری: عبارتست از 50 نفر از دانش آموزان دختر دبیرستانی و 50 نفر از دانش آموزان پسر دبیرستانی که به طور تصادفی از جامعه آماری انتخاب شدند. نحوه نمونه گیری: پس از انتخاب جامعه تحقیق، اسامی تمامی مدارس را از آموزش و پرورش منطقه گرفتیم و به صورت نمونه گیری خوشه ای یک مدرسه دبیرستان دخترانه ( دبیرستان دخترانه عرفان) از مدارس دخترانه و یک مدرسه پسرانه ( دبیرستان پسرانه حکمت) از مدارس پسرانه انتخاب نمودیم و پس ا ز انتخاب نمودیم و پس از انتخاب نمونه، ابتدا به مدارس مورد نظر مراجعه کردیم و پس انتخاب نمونه، ابتدا به مدارس مورد نظر و بیان هدف از تحقیق و اجرای پرسشنامه. اقدام به نمونه گیری دانش آموزان کردیم و به طور نامساوی از هر کلاسی تعدادی دانش آموز انتخاب نمودیم و سپس پرسشنامه های مزبور را در اختیار آنها قرار دادیم و پس از پاسخگویی آنها را جمع آوری کرده و در فرضت مناسب به تجزیه و تحلیل آن پرداختیم. ابزار اندازه گیری: در این تحقیق با توجه به فرضیه و موضوع تحقیق در بررسی فرضیه و بیان مساله، از دو پرسشنامه مجزا استفاده نمودیم، پرسشنامه سنجش جوعاطفی خانواده که توسط خود محقق ساخته شده است که این پرسشنامه دارای 20 سوال از نوع بلی (1)، خیر(0) است که اگر فردی به سوالی (بلی) جواب دهد که معادل نمره (1) است، به مفهوم این است که رابط عاطفی خوبی دارد و اگر فردی گزینه خیر را انتخاب کند که معادل نمره (0) خواهد بود به مفوم این استکه رابطه عاطفی خوبی ندارد. روایی و اعتبار این تحقیق به طور صوری مورد تاثیر قرار گرفته است و این پرسشنامه از کتابهای روان شناسی کودک، روان شناسی دکتر احدی، دکتر عظیمی ، دکتر گنجی، یاسائی، دکتر سوسن سیف، ... استفاده شده است. آزمون عزت نفس آیزنگ:آیزینگ بریا بررسی شخصیت با همه دشواری هایی که گستره مذکور در ارزیابی دارد، کوشش های فراوانی به عمل آورده است. حاصل کوشش های وی پرسشنامه گوناگونی درباره ابعاد مختلف شخصیت است. آیزنگ (1976) کوشیده است، یکی از گروههای عمده از عوامل شکل دهنده را که مربوط به زمینه کلی سنخ استواری سازگاری در برابر نا استواری هیجانی است، بررسی نماید. پژوهش ها نشان داده اند که تعدادی از صفات مربوط به سنخ یاد شده می باشند و با یکدیگر همبستگی دارند. هر چند باید توجه داشت که همبستگی بین صفات کامل نیست، اما وقتی فردی در یکی از صفات نمره بالایی می آورد، تمایل غیر قابل انکاری برای امتیاز بالا در سایر صفات نیز وجود دارد. استواری سازگاری از صفاتی چون عزت نفس، خوشی، آرامش و ... و نااستواری هیجانی از صفاتی چون احساس حقارت، افسردگی، نگرانی و ... تشکیل شده اند. سی سوال از پرسش های سنخ استواری سازگاری، نا استواری هیجانی مربوط به عزت نفس می باشد که در مقابل احساس حقارت قرار گرفته است. برای سنجش عزت نفس از این سوالات و پس از آماده کردن آنها استفاده شده است. آزمودنی در مقابل هر سوال آزمون می باید تا حد امکان بکوشد، با جواب آری یا خیر پاسخ دهد. در صورتی که واقعا برایش امکانپذیر باشد. گزینه میانه را برگزیند و علامت سوال را انتخاب نماید. نمره گذاری در آزمون فوق به شکل زیر است: به موضع جوابهایی در پرسشنامه که سنجش عزت نفس در مقابل احساس حقارت را در بر دارند. یک امتیاز تعلق می گیرد. در حالی که به موضع های مقابل آن هیچ امتیازی تعلق نمی گیرد. به گزینش هایی که علامت سوال را در بر می گیرد، ½ نمره تعلق می گیرد. بدینسان مشخص است که بالاترین نمره آزمودنی 30 می باشد. در زیر موضعهایی که در پرسش های متعدد یک امتیاز می گیرند. T داده شده است. موضع پاسخ هایی که در آزمون عزت نفس یک امتیاز می گیرند. آری 30-29-23-22-16-11-10-9-5-1 خیر 28-27-26-25-24-21-20-19-18-17-15-14-13-12-8-7-6-4-3-2 آیزنگ برای تطبیق نمرات آزمودنی ها جدولی ارائه داده است که برای اطلاعت بیشتر آن را ذکر می کنیم.استواری سازگاری نااستواری هیجانی عزت نفس 26-25-24-23-22 30-29-28-27 احساس حقارت 19-18-17-16-15-14-13-12-11-10-9-8-7-6 21-20 (اسلامی نصب، 118،117،1373) روش جمع آوری اطلاعات: پس از جمع آوری پرسشنامه ها در جمع آوری اطلاعات با توجه به نحوه نمره گذاری پرسشنامه ها و نحوه استخراج داد ها، همانطوریکه دستور نمره گذاری و استخراج داده های پرسشنامه ها بود اقدام نمودیم و آنها را در جدول مربوط به تجزیه و تحلیل آماری قرار دادیم که مفصلا در فصل 4 تشریح شده است. فصل چهارم ( تجزیه و تحلیل اطلاعات آماری) تجزیه و تحلیل آماری: قسمت اول : آمار توصیفی توصیف شاخصهای آماری میانگین : مشهورترین و معتبرترین شاخص گرایش مرکزی میانگین است. میانگین معدل حسابی گروهی از نمره ها است که از طریق جمع کردن تمام نمره ها و تقسیم حاصل جمع بر تعداد کل نمره ها به دست می آید. میانه: نقطه وسط در توزیع نمره هاست. به عبارت دیگر میانه نقطه ای است که نیمی از توزیع نمره ها در بالای آن و نیم دیگر در پایان آن قرار دارند. نما: ساده ترین شاخص گرایش مرکزی است. نما عبارتست از عددی یا نمره ای که در توزیع فراوانی دارای بیشترین فراوانی است. واریانس: یک شاخص پراکندگی است که از طریق انحراف نمره ها از میانگین انحراف نمره ها از میانگین یا مجذورات انحراف نمره ها از میانگین تقسیم بر تعداد نمره ها.انحراف استاندارد: یکی از شاخصهای معتبر آماری به نام انحراف استاندارد معیار است که انحراف استاندارد را می توان جذر یا ریشه دوم میانگین مجذور انحرافات نمره ها نامید، جذر واریانس انحراف استاندارد است. جدول شماه (1) فراوانی نمرات اعتماد به نفس دختران Fx2 X2 x FXC° CF XC F CL 290/64 48/44 6/96 144 50 24 6 23-25 235/2 15/68 3/96 315 44 21 15 20-22 858/24 143/04 11/96 108 29 18 6 17-19 45/76 4/16 -2/04 165 23 15 11 14-16 101/6 25/40 -5/04 48 12 12 4 11-13 517/12 64/64 -8/04 72 8 9 8 8-10 2048/56 740/75 - 852 - - 50 Σ جدول شماره (2)فراوانی نمرات اعتماد به نفس Fx2 X2 x FXC° CF XC F CL 147/86 147/86 12/16 30 50 30 1 29-31 335/6 83/90 9/16 108 49 27 4 26-28 113/82 37/94 9/16 72 45 24 3 23-25 119/76 9/98 3/16 252 42 21 12 20-22 0/16 0/02 0/16 144 30 18 8 17-19 72/54 8/06 -2/84 135 22 15 9 14-16 409/2 34/10 -5/84 144 13 12 12 11-13 0 0 0 0 0 9 0 8-10 117/50 117/50 10/84 7 1 7 1 6-8 1316/44 439/36 - 892 - - 50 Σ محاسبه شاخص های آماری: میانگین اعتماد به نفس دختران میانگین اعتماد به نفس پسران میانگین اعتماد به نفس دختران: میانگین اعتماد به نفس پسران: نما اعتماد به نفس دخترانMO=15 نما اعتماد به نفس پسران MO=12 واریانس اعتماد به نفس دختران انحراف استاندارد اعتماد به نفس دختران واریانس اعتماد به نفس پسران انحراف استاندارد اعتماد به نفس پسران جدول (3) خلاصه شاخص های آماری شاخص ها گروه هامیانگین میانه نما واریانس انحراف استاندارد دختران 04/17 70/18 15 80/41 46/6 پسران 84/17 74/14 12 86/26 18/5 نمودار چند ضلعی مقایسه نمرات اعتماد به نفس دختران و پسران A= دختران B= پسران همان طوری که نمودار فوق نشان می دهد میزان پراکندگی اعتماد به نفس دختران بیشتر از پسران است. نمودار میله ای مقایسه میانگین نمرات اعتماد به نفس دختران و پسران Group 1= دختران Group2= پسران همانطوری که نمودار فوق نشان می دهد از لحاظ میانگین اعتماد به نفس پسران بیشتر از دختران است. قسمت دوم: آمار استنباطی تجزیه و تحلیل آماری: با توجه به فرضیه تحقیق و طرح بایستی برای تجزیه و تحلیل و تفسیر فرضیه ها از روش های آماری: ضریب همبستگی پیرسون جهت محاسبه رابطه در متغیرها برای فرضیه اول و دوم محاسبه متغیر جهت معنادار بودن ضریب همبستگی استیودنت جهت مقایسه میانگین های دو گروه مستقل برای فرضیه سوم استفاده از جدول Z و درجه آزادی برای تفسیر و نتیجه گیری فرضیه هادر جدول شماره (4) همبستگی X= نمرات اعتماد به نفس دختران Y= نمرات جو عاطفی خانواده دختران در جدول شماره (5) همبستگی X= نمرات اعتماد به نفس پسران Y= نمرات جو عاطفی خانواده پسران جدول شماره (4) نمرات اعتماد به نفس و نمرات جو عاطفی دختران Y2 X2 XY Y X ردیف 324 576 432 18 24 1 361 625 475 19 25 2 400 576 480 20 24 3 400 576 480 20 24 4 361 25/552 5/446 19 5/23 5 289 529 391 17 23 6 196 484 308 14 22 7 289 25/506 5/382 17 5/22 8 169 25/462 5/279 13 5/21 9 196 441 294 14 21 10 289 25/506 5/382 17 5/22 11 256 25/506 360 16 5/22 12 225 25/462 5/322 15 5/21 13 169 400 260 13 20 14 169 25/380 5/253 13 5/19 15 225 441 315 15 21 16 196 25/380 273 14 5/19 17 121 324 198 11 18 18 196 25/462 301 14 5/21 19 256 25/462 344 16 5/21 20 256 441 336 16 21 21 324 25/380 351 18 5/19 22 324 324 324 18 18 23 196 324 252 14 18 24 144 289 204 12 17 25 121 289 187 11 17 26 324 25/272 297 18 5/16 27 64 25/272 132 8 5/16 28 225 25/272 5/247 15 5/16 29 361 25/272 5/313 19 5/16 30 289 25/272 5/280 17 5/16 31 144 225 180 12 15 32 361 25/306 5/332 19 5/17 33 121 256 176 11 16 34 100 196 140 10 14 35 81 25/182 5/121 9 5/13 36 144 196 168 12 14 37 196 25/90 133 14 5/9 38 121 25/210 5/159 11 5/14 39 289 25/182 5/229 17 5/13 40 225 169 195 15 13 41 196 25/156 175 14 5/12 42 256 25/132 184 16 5/11 43 144 25/110 126 12 5/10 44 169 25/90 5/123 13 5/9 45 225 25/90 5/142 15 5/9 46 169 100 130 13 10 47 121 100 110 11 10 48 196 25/90 133 14 5/9 49 169 81 117 13 9 50 11142 75/16024 5/12878 732 5/863 محاسبه فرضیه اول ضریب همبستگی %1 %5 df2/70 2/02 48 با توجه به ضریب همبستگی و t محاسبه شده چون بزرگتر از جدول در سطح 1% است بنابراین فرض صفر رد می شود و پس نتیجه می گیریم که بین جو عاطفی خانواده و اعتماد به نفس دختران همبستگی و رابطه معناداری وجود دارد. جدول شماره (5) نمرات اعتماد به نفس و نمرات جو عاطفی پسران Y2 X2 XY Y X ردیف 121 25/240 5/170 11 5/15 1 324 900 540 18 30 2 81 25/240 5/139 9 5/15 3 169 25/272 5/214 13 5/16 4 121 25/272 5/181 11 5/16 5 144 25/272 198 12 5/16 6 144 25/272 198 13 5/16 7 169 25/306 5/227 14 5/17 8 196 324 252 13 18 9 169 324 234 13 18 Ë 169 361 247 12 19 11 144 324 216 15 18 12 225 25/240 5/307 14 5/20 13 196 361 266 13 19 14 169 361 247 13 19 15 169 361 247 16 19 16 256 25/240 328 16 5/20 17 256 484 352 15 22 18 225 529 345 11 23 19 121 484 242 14 22 20 196 25/552 329 15 5/23 21 225 25/506 5/337 17 5/22 22 289 576 408 12 24 23 144 25/552 282 13 5/23 24 169 484 340 17 22 25 289 400 432 18 20 26 324 576 5/322 15 24 27 225 25/462 84 12 5/21 28 144 49 155 10 7 29 100 25/240 5/170 11 5/15 30 121 25/240 224 14 5/15 31 196 256 210 15 16 32 225 196 252 18 14 33 324 196 182 13 14 34 169 196 195 15 14 35 225 169 195 15 13 36 256 169 208 16 13 37 225 169 5/172 15 13 38 121 25/132 5/115 11 5/11 39 169 25/110 5/110 13 5/10 40 256 25/72 128 16 5/8 41 196 64 105 14 8 42 289 25/56 5/382 17 5/7 43 225 25/506 5/352 15 5/22 44 324 25/552 414 18 5/23 45 400 529 470 20 23 46 324 25/552 396 18 5/23 47 324 484 450 18 22 48 400 625 530 20 25 49 10667 25/702 13392 719 5/26 50 75/17904 5/920 محاسبه فرضیه دوم ضریب همبستگی Df=n-2=48 %1 %5 df2/70 2/02 48 با توجه به ضریب همبستگی و t محاسبه شده چون بزرگتر ز جدول در سطح 1% است، بنابراین فرض صفر رد می شود و پس نتیجه می گیریم که بین جو عاطفی خانواده و اعتماد به نفس پسران همبستگی و رابطه معناداری وجود دارد. جدول شماره (6) نمرات اعتماد به نفس دختران و پسران X2 X2 X2 X1 ردیف 25/240 5/15 576 24 1 900 30 625 25 2 25/240 5/15 576 24 3 25/272 5/16 576 24 4 25/272 5/16 25/552 5/23 5 25/272 5/16 529 23 6 25/272 5/16 484 22 7 25/306 5/17 25/506 5/22 8 324 18 25/462 5/21 9 324 18 441 21 10 361 19 25/506 5/22 11 324 18 25/506 5/22 12 25/240 5/20 25/462 5/21 13 361 19 400 20 14 361 19 25/380 5/19 15 361 19 441 21 16 25/240 5/20 25/380 5/19 17 484 22 324 18 18 529 23 25/462 5/21 19 484 22 25/462 5/21 20 25/552 5/23 441 21 21 25/506 5/22 25/380 5/19 22 576 24 324 18 23 25/552 5/23 324 18 24 484 22 289 17 25 400 20 289 17 26 576 24 25/272 5/16 27 25/462 5/21 25/272 5/16 28 49 7 25/272 5/16 29 25/240 5/15 25/272 5/16 30 25/240 5/15 25/272 5/16 31 256 16 225 15 32 196 14 25/306 5/17 33 196 14 256 16 34 196 14 196 14 35 169 13 25/182 5/13 36 169 13 196 14 37 169 13 25/90 5/9 38 25/132 5/11 25/210 5/14 39 25/110 5/10 25/182 5/13 40 25/72 5/8 169 13 41 64 8 25/156 5/12 42 25/56 5/7 25/132 5/11 43 25/506 5/22 25/110 5/10 44 25/552 5/23 25/90 5/9 45 529 23 25/90 5/9 46 25/552 5/23 100 10 47 484 22 100 10 48 625 25 25/90 5/9 49 25/702 5/26 81 9 50 75/17904 5/910 75/16024 5/863 میانگین اعتماد به نفس دختران: میانگین اعتماد به نفس پسران: %1 %5 df39/2 67/1 98 چون t محاسبه شده (94/0) کوچکتر از جداول در سطح اطمینان 5% است بنابراین فرض صفر پذیرفته می شود و نتیجه می گیریم که بین میانگین های دو گروه تفاوت معناداری وجود دارد به عبارتی بین اعتماد به نفس دختران و پسران تفاوت معناداری وجود ندارد. نتیجه گیری (تفسیری): با توجه به فرضیه تحقیق، بین روابط عاطفی خانواده پسران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد و تجزیه و تحلیل آماری از روش پیرسون ضریب همبستگی مثبت به دست آمد، نشانگر این است که بین دو متغیر مورد بحث رابطه وجود دارد و با توجه به محاسبه برای محاسبه معنادار بودن همبستگی که محاسبه شده بزرگتر از جدول به دست آمد می توان نتیجه گرفت که ضریب همبستگی معنادار است و بین روابط و جو عاطفی خانواده پسران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد و هر چه میزان روابط عاطفی بالا باشد میزان اعتماد به نفس پسران و کودکان در خانواده هم بالا می رود. با توجه به تحقیقات و نظریات دانشمندان و روان شناسان شخصیت و رشد در پرورش اعتماد به نفس عوامل زیادی دخیل هستند که یکی از آنها و مهمترین عوامل برای شکوفایی و تجلی اعتماد به نفس و روابط عاطفی وجود خانوادگی و نحوه ارتباطی افراد است که تاثیر به سزایی در میزان عزت نفس،‌اعتماد به نفس و خودپنداره فردی به خصوص کودک و نوجوان دارد و همچنین این رابطه در بین دختران و نحوه ارتباط و جو عاطفی خانواده آنها هم به دست آمد و می توان چنین بیان کرد که اعتماد به نفس و جو عاطفی خانواده در جنس پسر و دختر هیچ تفاوتی نمی کند چرا که هر نوجوان بنا به ویژگی های شخصیتی و طبیعی اش از یک جو عاطفی خانوادگی سالم و مثبت بایستی برخوردار باشد تا دارای شخصیتی با ثبات و پویا و دارای اعتماد به نفس بالایی باشد. در مورد فرضیه سوم: اگر چه از لحاظ میزان اعتماد به نفس بین دختران و پسران تفاوت وجود دارد و میانگین نمرات آنها این تفاوت را نشان می دهد ولی این تفاوت از لحاظ آماری معنادار نیست و تحقیقات و پژوهشهایی که در این رابطه بررسی کرده اند این تفاوت را نشان داده اند و شاید دلایل متعددی برای این تفاوت ذکر کرده اند. فصل پنجم (خلاصه و نتیجه گیری) خلاصه و نتیجه گیری: انگیزه داشتن احساس خوب نسبت به خویشتن و احترام از جانب دیگران به احساس کفایت و تایید اجتماعی بسیار نزدیک است بطور معمول ارزش شخص تا حدی زیادی بر حسب ارزشها و استانداردهای افراد دیگر گروهی که شخص جزء آن است، مورد تفاوت واقع می شود عزت نفس و ارزش داشتن با هویت شخص از هویت خویش و تداوم آن دچار اختلال کرد چنانکه در سایکوزها دیده می شود تجزیه آن واقعا دردناک است. فروید اولین کسی بود که راجع به آسیب شناسی روانی اعتماد به نفس سخن گفت و اعتماد دارد، اگر اعتماد به نفس آسیب ببیند، امراض روانی بسیاری متوجه انسان می گردد، وی بر این باور است که چارچوب شخصیتی فرد زمانی که اعتماد به نفس آسیب می بیند از هم فرو می پاشد. برگ و همکاران، نوئل 1976، ( کاداسترن، 1979) به ارزیابی تاثیر علاقه او به مادر، رسیدگی به کودک و تعیین کیفیت و چگونگی خودپنداره و آسیب پذیری آن پرداخت. بر طبق این دیدگاه که شخصی که دارای ارتباطی نزدیک و میانه ای با مادر باشد احتمال برخورداری وی از خودپنداره مثبت تر بیش از حالاتی است که فاقد ارتباط بودند. اگر کودک در اغلب تکالیف مدرسه تصور موفقیت داشته باشد و اگر به خاطر یادگیری ای تکالیف از جانب معلم، والدین و همسالان تشویق گردد، نگرش او به یادگیری آموزشگاهی مثبت خواهد بود و او مشتاق خواهد شد تا تجارب بیشتری را در آنجا کسب کند.کودک با برخی از افراد مهم زندگی خود همانندسازی کرده که آنان را به عنوان مدل یا الگوی رفتار خود بر می گزیند و آنها را می ستاید و میل دارد شبیه آنان شود والدین، مربیان، معلمان مهمترین این الگوها هستند، به شکل گیری خود ایده آل بر اساس در هم آمیختن و بزرگیهای این الگوهای در ذهن کودک انجام می شود تحقیقات نشان می دهد که همانند سازی نیز سبب می شود که خدپنداره بیشتری پیدا کند، یعنی فرد احساس می کند که مانند: الگوی خود شده است. قسمت مهمی از نظام خود از طریق همانندسازی کودک با والدین، همچنین خود شکل می گیرد که در اصل نقش او را تعیین می کند. اگر کودک دختر باشد ارتباط صمیمی و سالم و بهتری با مادر برقرار می کند و احساس زنانه را می آموزد، و اگر پسر باشد رابطه خوبی با پدر داشته و نقش سالم و صحیح مردانه را می آموزد. در رابطه با خانواده، علل و انگیزه های بسیاری وجود دارد که سبب پیدایش بی تفاوتی و سرکوب شدن اعتماد به نفس در کودکان می شود که می توان: وجود تبعیضات در خانواده و توجه بیش از حد والدین به یک کودک و مهمل گذاشتن حق کودک دیگر. به رخ کشیدن عیوب کودک و سعی در بزرگ کردن آن و تحقیر کردن بدان طریق. – آشکار کردن عیوب و افشا کردن لغزشهای او در حضور کسانی که کودک در نزد آنها از احترامی برخوردار است. استبداد والدین و تحمیل نظرات خود بر طفل بدون در نظر گرفتن توان تحمل او. – مراقبت شدید والدین از کودک با افراد یا افراد دیگری که طفل توان رسیدن به آنها را ندارد – سرزنشهای افراطی به گونه ای که طفل را از خود و لیاقت خود نومید کند.بر اساس ارزش، درجه تقویت، تایید، پذیرش و ارزشمندی است که شخص نسبت به خویشن احساس می کند، احساس ارزش به خویشتن همانند تصویر خویشتن یک هسته مرکزی ثابت که همراه با یک سلسله احساسات و ارزشهای پیرامون یک تجمع را شکل می دهد. موضوع تحقیق: بررسی چگونگی تاثیر جو خانواده بر اعتماد به نفس اهداف تحقیق : - شناخت اهمیت اعتماد به نفس و عزت نفس شناسایی و بررسی اهمیت به نفس و رابطه آن با روابط عاطفی کمک در بهبود و مهم جلوه دادن اعتماد به نفس در افرادی که میزان عزت نفس پایینی دارند. فرضیه های تحقیق: بین روابط و جو عاطفی خانواده دختران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد. بین روابط و جو عاطفی خانواده پسران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد. بین اعتماد به نفس دختران و پسران تفاوت معناداری وجود دارد. عوامل متعددی مانند خانواده، جامعه، مدرسه وعوامل ارثی رفتار کودکان را تحت تاثیر قرار می دهند، اما در این میان به نظر می رسد که خانواده بیشترین نقش را در شکل گیری و تکامل شخصیت کودک ایفا می کند، زیرا کودک در خانواده چشم به جهان می گشاید و اولین تجربه ها و رفتارهای خود را درون خانواده و در ارتباط نزدیک با پدر و مادر می آموزد. فراموش نکنیم که برخی از روانشناسان متعقدند که همین اولین تجربه ها و اولین یادگیری ها هستند که پایه واساس شخصیت کودک را به وجود می آورند. اجازه بدهید خانواده را به گلدان و کودک را به گلی تشبیه کنیم که در آن گلدان در حال رشد و نمود است. همانگونه که گل نیاز به آب و هوا غذا و زمینه مناسبی دارد، کودک نیز برای رشد جسمی و روانی خود نیاز به محیط و تغذیه مناسبی دارد والدین معمولا توجه کافی و گاهی بیش از حد به غذای روزانه کودک دارند اما ممکن است توجه کافی به تغذیه عاطفی و روانی کودک نداشته باشند. در حالیکه اهمیت رشد روانی کودک اثر بیشتر از رشد بدنی او نباشد کمتر از آن نیست در خانواده، مادر به خاطر پیوندهای نزدیکتری که با کودک دارد شاید بیشترین نقش را در رشد شخصیت کودک داشته باشد. نخستین کسی را که کودک می شناسد و به روی او لبخند می زند مادر است آغوش مادر اولین پناهگاه و مهمترین منبع امنیت کودک است بنابراین سلامت کودک در گرو سلامت مادر است. پژوهشهای روانشناسی رابطه نزدیکی را بین مشکلات عاطفی و روانی مادر و مشکلات رفتاری در کودکان یافته اند. مادران افسرده، توان رابطه طبیعی با فرزندان خود را از دست می دهند. مادرانی که مبتلا به اضطراب و ترسهای شدید یا وسواسهای شدید هستند ممکن همین حالتهای خود را به فرزندانشان منتقل کنند. در هر حال چنانچه پدر یا مادر هر دو مبتلا به مشکلات روانی عمده ای هستند ابتدا باید در صدد درمان خود برآیند. چه بسا مشکلات رفتاری کودک تنها بازتابی از مشکلات پدر یا مادر باشد و با حل مشکلات پدر یا مادر مشکل کودک نیزحل می شود. پدر و مادر با توجه و چاره اندیشی برای مشکلات خود آمادگی بیشتری برای آموزش و تربیت فرزندان خود پیدا می کند.عواطفی که ما بر آنها نام ترس، لذت، غمگینی، تنهایی و گناه می گذاریم اسامی مجموعه ای از امور بیرونی خاص، افکار و نیز تغییراتی که اساس آن فیزیولوژیکی است. والدین غالبا از رفتار کودک پی به حالات عاطفیش می برند. گاهی نیز از رفتار کودک در ارتباط با وضعیتی که کودک با آن روبروست پی به حالاتش می برند. برای مثال، اگر خواهد بزرگتر اسباب بازی خواهر کوچکتر را بگیرد و بچه گریه کند مادر چنین استنباط می کند که کودک عصبانی و کلافه است. روانشناسان واکنشهای رفتاری را به عنوان یکی از شاخصهای عواطف به کار می برند، البته آنان پاسخهای فیزیولوژیکی را نیز اندازه گیری می کنند. آنان در مورد کودکان بزرگتر و بزرگسالان می کوشند تا جزء سومی را که درباره آن توضیح دادیم، یعنی افکار شخصی یا حالاتش را ارزیابی کنند.برای طبقه بندی کردن یک حالت روانی هیچ یک از این اندازه گیری ها به تنهایی کافی نیست. اول اینکه، هیچ رفتار یا واکنش فیزیولوژیکی را نمی توان به تنهایی به عنوان شاخصی برای حالات عاطفی به کار برد، زیرا هر واکنش ممکن است نشانگر حالات عاطفی متفاوتی باشد. بالا رفتن ضربان قلب ممکن است همراه با گریه یا خنده باشد. دوم اینکه یک رفتار قابل مشاهده ممکن است همراه با واکنشهای فیزیوژیکی درونی یا افکار متفاوتی باشد. کودکانی که تهدید به تنبیه می شوند ممکن است همگی سرشان را پایین بیندازند و قیافه بغض آلودی به خود بگیرند، ولی ممکن است یکی ضربان قلبش بالا رود، دیگری دچار انقباض معده شود و سومی دچار انقباض عضلانی شود. بنابراین، ارزیابی کامل یک حالت عاطفی مستلزم تهیه اندازه های رفتاری و روان شناختی، و در صورت امکان تهیه گزارشی است از خود شخصی در توصیف آنچه حس می کند.روش تحقیق: این طرح و تحقیق از نوع توصیفی است که به بررسی رویدادهایی که قبلا اتفاق افتاده و به رابطه دو متغیر از نوع همبستگی آن توجه دارد و همچنین از نوع قبلی مقایسه ای که به مقایسه میانگین های دو گروه پرداخته و آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. جامعه آماری: عبارتست ازتمامی دانش آموزان دختر و پسر دبیرستانی که در منطقه 1 تهران در سال تحصیلی 86-87 مشغول به تحصیل هستند. نمونه آماری: عبارتست از 50 نفر از دانش آموزان دختر دبیرستانی و 50 نفر از دانش آموزان پسر دبیرستانی که به طور تصادفی از جامعه آماری انتخاب شدند. در این تحقیق با توجه به فرضیه وموضوع تحقیق در بررسی فرضیه و بیان مساله، از دو پرسشنامه مجزا استفاده نمودیم، پرسشنامه سنجش جو عاطفی خانواده که توسط خود محقق ساخته شده است و پرسشنامه عزت نفس آیزنک که برای سنجش میزان اعتماد به نفس را مورد سنجش قرار می دهد. با توجه به فرضیه تحقیق ( بین رابطه عاطفی خانواده پسران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد و تجزیه وتحلیل آماری از روش پیرسون ضریب همبستگی مثبت به دست آمد نشانگر این است که بین دو متغیر مورد بحث رابطه وجود دارد و با توجه به محاسبه t برای محاسبه معنادار بودن همبستگی که t محاسبه شده بزرگتر از t جدول به دست آمد می توان نتیجه گرفت که ضریب همبستگی معنادار است و بین روابط و جو عاطفی خانواده پسران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد و هر چه میزان روابط عاطفی بالا باشد میزان اعتماد به نفس پسران و کودکان در خانواده هم بالا می رود. در مورد فرضیه سوم: اگر چه ا ز لحاظ میزان اعتماد به نفس بین دختران و پسران تفاوت وجود دارد و میانگین نمرات آنها این تفاوت را نشان می دهد ولی این تفاوت از لحاظ آماری معنادار نیست و تحقیقات و پژوهشهایی که در این رابطه بررسی کرده اند این تفاوت را نشان داده اند و شاید دلایل متعددی برای این تفاوت ذکر


دسته‌بندی نشده

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

دسته بندی: دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

گرفته است و یادگیری اجتماعی اولین فرزند خانواده بدون تردید با یادگیری فرزندان دیگر تفاوت می کند. احتمالا والدین تجربه کافی در مورد بچه داری ندارند- یا اینکه مایل هستند حداکثر کوشش خود را برای مراقبت از کودک مبذول دارند یا ناگهان باید از کودک دومی نیز مواظبت کنند بدون اینکه امکان و آمادگی این کار را داشته باشند. اثرات روانی برادران و خواهران روی شخصیت طفل بیشتر میان سنین سه تا نه سالگی چشمگیر است. به دنیا آمدن یک خواهر یا برادر دیگر در این فاصله زمانی بیشترین تهدید را برای طفل ارشد در بر دارد. از نقطه نظر فرزند دوم طفل بزرگتر به عنوان رقیب خطرناک و با قدرت تلقی می شود که در خانواده دارای مقام و موقعیت های خاص است تحقیقات اخیر کاگن فرضیات زیر را برای فرزند ارشد در مقام مقایسه با فرزندان دیگر پیشنهاد می کند. فرزند ارشد دارای صفات- خصوصیات و توانایی هاست که از سوی والدین و جامعه ارزش مثبت دارند. ضمناً اگر والدین به توانایی های تحصیلی توجه داشته باشند فرزند ارشد نیز معیارهای والدین را به عنوان هدف خودش انتخاب می کند. انتظارات والدین از فرزند دوم کمتر خواهد بود و طفل دوم می تواند خودش را با فرزند اول یا والدینش مقایسه نماید. بدین ترتیب کودک دوم در انتخاب معیارهای خودش واقع بینانه خواهد بود. فرزند ارشد در مقابل خودش فقط الگوهای بزرگسالان را برای همانندسازی دارد و به احتمال زیاد ابتدا با والدین خود و سپس با بزرگسالان دیگر همانند سازی می نماید. گاه به واسطه توانایی و نیرومندی یک فرد بزرگسال، طفل همانند سازی شدید با او انجام می دهد. فرزند دوم می تواند با فرزند ارشد همانند سازی کند و بدین سبب تحت تاثیر شدید والدین خودش واقع نمی شود. فرزند ارشد به احتمال بیشتر خود را با دنیا منظم تر مقابله می بیند که به پرسش هایش منطقی تر پاسخ داده و توضیحات زیادتری به او می دهند. اگر از والدین خود درباره مسائلی که برایش ایجاد دشواری می کنند سوال کند پاسخ های مناسب دریافت خواهد کرد. اکنون وضع فرزند دوم را در نظر می گیریم. فرضا مشغول بازی با بازیچه ای است. در این هنگام فرزند ارشد بازیچه را بدون ذکر هیچ گونه توضیحی از او می گیرد. یا اگر از برادر بزرگترش بپرسد چرا باران می بارد گاه یک پاسخ و زمانی پاسخ دیگری دریافت می نماید. بنا بر این محیط برای فرزند دوم مغشوش تر و نامنظم تر جلوه می کند. در بعضی موارد فرزند دوم تصور می کند محیط زندگی او طوری است که باید همواره برای دفاع از خودش و آنچه در اختیارش است با تمام قوا کوشش نماید. بررسی نشان داده به واسطه سه عامل فوق معمولا فرزندان ارشد در جامعه نیز موفق ترند و به مقام های اجتماعی مهمی دست می یابند. ضمناً چون شرایط محیط برای آنها مناسب تر و منطقی تر بوده افکار و اندیشه های آنها نیز معیارهای اجتماعی هم آهنگ بیشتری خواهد داشت. فروید و انیشتن هر دو فرزندان ارشد خانواده خود بودند. در مقابل سه عامل موافق فوق، بررسی های کاگن دو عامل نامناسب را برای فرزند ارشد نشان داده که در زیر شرح می دهیم: (4) فرزند ارشد در مقام مقایسه با سایر فرزندان ترس بیشتری در مورد از دست دادن توجه والدینش دارد. این کودک ابتدا به واسطه یکدانه بودن مورد توجه و علاقه مندی انحصاری والدین خودش قرار می گیرد زیرا دلیلی برای تقسیم محبت والدین خودش ندارد. پس از تولد فرزند دوم و پدر و مادر به این فرزند، احساس اضطراب تشویش در فرزند ارشد به وجود می آید طفل دوم قدم به محیطی می گذارد که باید محبت پدر و مادرش را با برادر و خواهر بزرگترش همواره تقسیم کند و به این کیفیت عادت خواهد نمود. فرزند اول به چنین شرایطی عادت ندارد. بنابراین همواره اضطراب و ترس دارد مبادا مورد بی التفاتی قرار گیرد. از آنجا که از ابتدا از طرف بزرگسالان مورد محبت واقع شده بود هنگام نیازمندی نیز به بزرگسالان روی می آورد و احتمالا اتکایی در او به وجود خواهد آمد که بخصوص در زمان اضطراب و نگرانی او شدت می کند و تمایل اتکا به بزرگسالان در او تشدید می گردد. (5) سرانجام فرزند ارشد احساس گناه بیشتر در مورد انگیزه خصومت و پرخاشگری می نماید. احساس گناه به خصوص هنگامی که طفل دوم به دنیا آمده و مورد حسادت طفل اول واقع می شود شدت می یابد. متاسفانه فرزند ارشد راهی برای دلیل تراشی و منطقی جلوه دادن احساس خصمانه خودش ندارد زیرا به او می گویند از بچه های کوچکتر باید بیشتر مراقبت نمود و از این روی احساس پرخاشگری او صحیح نیست. عدم توانایی برای دلیل تراشی احساس خصمانه به احساس گناه منتهی می شود. طفل دوم بهتر می تواند تمایلات خصمانه خودش را منطقی جلوه دهد. زیرا در واقع فرزند ارشد رفتارش نسبت به او پرخاشگرانه است و او کاری جز تلافی این رفتار نمی کند. از این رو فرزند دوم احساس گناه کمتری در برابر این نوع تمایلات خواهد داشت. (سیروس عظیمی، 1373- ص197 الی 201). روابط پدر و مادر با یکدیگر: کودک نه تنها نیاز به محبت پدر و مادر دارد بلکه نیاز دارد که ببیند پدر و مادرش با هم مهربان هستند. پدر و مادر دو رکن مهم شخصیت کودک هستند. هماهنگی و همکاری این دو ضامن سلامت کودک و نیز ناهماهنگی و اختلاف انها با هم، زمینه ساز مشکلات عاطفی و شخصیت کود ک است. از آنجا که ادامه حیات کودک هم وابسته به پدر و مادر می باشد، دنیای پاک و حساس کودک توان آن را ندارد که این دو را یعنی پدر و مادر را رو در روی یکدیگر احساس کند. از این رو اختلافات زناشویی مکرر و طولانی، یکی از افت های عاطفی و روانی خانواده است و تاثیرات نامطلوب آن معمولا روی فرزندان بیشتر از والدین است. در این جا باید اختلاف نظر های جزئی و گذرا که در زندگی روزمره رایج هستند و بسیاری از والدین آنها را دور از دید و توجه کودک قرار می دهند از قاعده فوق استثنا کرد. مطلوبترین حالت این است که پدر و مادر در ابتدا درباره اصول تربیتی خود به توافق برسند، سپس در عمل اصول تربیتی یکدیگر را تقویت کنند. این به نفع کودک و خانواده است که فرزندان احساس کنند پدر و مادر متحد و متفق عمل خواهند کرد. اگر پدر فرمانی بدهد، مادر نیز همان را تاکید می کند و بر عکس پدر نیز در جهت خواست مادر عمل می کند. از این رو پدر و مادر لازم است در رفتار با کودک هم قول باشند. اگر مادر روی انجام تکالیف درسی تاکید می کند ، پدر نیز همان را می خواهد و اگر پدر روی رعایت اصول اخلاقی در خانواده توجه دارد مادر نیز با او همراه و هم عقیده است. از آنجا که مادران معمولا اوقات بیشتری را با فرزندان خود سپری می کنند، مسئولیت بیشتری در تربیت فرزندان خود دارند. در چنین حالتی لازم است پدران نیز همکاری لازم را با مادران داشته باشند اگر چه در شرایط کنونی مشکلات روزمره زندگی معمولا وقت کمتری را برای پدران می گذارد اما در هر حال باید پدران نیز هر روز وقتی هر چند اندک را صرف رسیدگی به امور تحصیلی و تربیتی فرزندان خود کنند و زمانی را که در منزل هستند تلاش کنند باری هر چند کوچک را از دوش همسر خود برداشته و خانواده خود را در مسیری که باید هدایت شود یاری کنند. به روابط خود با همسرتان توجه کنید، تعداد و مدت اختلافات خود را مشخص کنید. آیا فرزندانتان شاهد اختلافات شما هستند؟ شاهد بودن این اختلافات چه تاثیری روی فرزندتان می گذارد؟ آیا او تمایل دارد خود را وارد ماجرا کند؟ آیا شما به او اجازه چنین مداخله ای می دهید؟ اگر فرزندتان اخیرا دچار مشکلات درسی شده است ممکن است دلیل آن اشتغال ذهنی او نسبت به اختلافات شما باشد (به دلیل شاهد بودن یا مداخله کردن در اختلافات). آیا می توانید به کمک همسرتان در حل کردن یا پیشگیری برخی از این اختلافات به توافق برسید؟ چنانچه احساس کردید به تنهایی قادر به حل مشکل خود نیستید با روانشناسی متخصص مشورت کنید. (کلانتری، 1371،ص7تا9) آنچه که تحت رفتار عاطفی مورد توجه روانشناسان و مددکاران اجتماعی است، عکس العمل هایی است مثل خشم، خنده، گریه، عشق، نفرت، محبت ، ترس، قهقهه زدن و موارد دیگری که هر انسان سالم باید به نسبتی در قالب و چهارچوب های فرهنگی جامعه و در شرایط مناسب به صورتی متعادل از خود نشان دهد. این طبیعت فرد انسانی است که خشم، نفرت، محبت، خنده و گریه خود را در شرایط مطلوب جامعه بروز دهد. اگر یک نوجوان در زمان و مکان و موقعیت مناسب و نسبت به افراد خاص به صورتی مناسب و مطابق با الگوهای فرهنگی از خود نشان دهد یا در موقع مناسب بخندد و در موقعیت مناسب گریه کند و اگر نوجوان بتواند افراد و اشیا را مطابق الگوهای فرهنگ جامعه دوست بدارد و نسبت به افراد یا اشیای دیگری مطابق با فرهنگ جامعه تنفر نشان دهد بالاخره زمان و مکان و موقعیت برای ابراز این گونه رفتار ها و اظهار این گونه حالت ها مورد توجه داشته باشد، می توان گفت که در رفتار این نوجوان نظم عاطفی وجود دارد. ولی اگر در یکی یا در چند مورد از این رفتارهایی نظمی طولانی بروز کند و یا در بیان این حالات مشانه ای از نظام گسیختگی باشد. می توان گفت احتمال وجود اختلال عاطفی مطرح می شود که به عنوان یک مشکل روانی اجتماعی مورد توجه روانشناسان و مددکاران اجتماعی است. آثار نامطلوب ناپختگی عاطفی در سنین بالاتر و به خصوص در خانواده با اعضای خانواده خود فرد بروز می کند. کسی که عقب ماندگی عاطفی دارد و دچار فقر عاطفی است همسر خوبی برای خانواده اش نیست، مادر خوب یا پدر خوبی می شود یا با تاخیر این خصوصیات را پیدا می کند. فردی که دچار فقر عاطفی است، نقش های مادر یا پدر را به موقع نمی تواند ایفا کند. اختلالات عاطفی گرچه نتیجه وجود برخی مشکلات در ساخت خانواده هستند (که در صفحات بعد تحت عنوان علت شناسی رفتارهای عاطفی غیر طبیعی به آن خواهیم پرداخت)، ولی همین اختلالات خود موجب بروز اختلالات شدیدتری می شوند مثل افسردگی شدید، پرخاشگری شدید، شب ادراری، کم رویی و غیره که می توان آنها را دروازه های ورودیه بیماری روان دانست. اکنون به شرح حالات مختلف رفتار والدین نسبت به فرزندان می پردازیم: والدین با محبت و آزاد گذارنده- این نوع والدین کسانی هستند که معمولا در ذهن مردم به عنوان پدر و مادر نمونه شناخته می شوند. فرزند این والدین غالبا فعال اجتماعی و مستقل است و نسبت به دیگران محبت داشته خصومتی به خود و اطرافیانش نشان می دهد. گاه احتمالا کمی پرخاشگر و جاه طلب می شود (به خصوص در منزل) ولی در واقع این حالات در نتیجه احساس ایمنی و عدم وجود پاسخ های نامطلوب از سوی والدین بوده نشانه عصبانیت و ناکامی دائمی یا درونی نمی باشد. گر چه ظاهرا کودکان والدین با محبت و آزاد گذارنده شلوغ و پرفعالیت هستند جنبه های قوی شخصیت آنها مانند اعتماد به نفس احساس استقلال و تمایل برای تسلط به محیط نکات ضعف آنها را از میان می برد. والدین با محبت و محدود کننده – گاه والدین در ضمن نشان دادن محبت محدود کننده نیز می باشد. اطفالی که زیر نفوذ این والدین رشد می کنند معمولا حالات اتکایی بیشتر صمیمیت و خصومت زیادتر در مقیاس ها اطفال والدین با محبت و آزاد گذارنده نشان می دهند. در روابط خود با همسالان قدرت طلبی ندارند. ضمنا زمان محدودیت نیز اهمیت دارد. محدودیت اولیه (یعنی زمانی که طفل کمتر از سه سال دارد) تاثیر زیادتری در رفتار او در دوران کودکی و نوجوانی نسبت به محدودیت بعدی (از سه سال به بعد) خواهد داشت. محدودیت در سنین بالاتر خصومت بیشتری در طفل به وجود می آورد. در یک بررسی ملاحظه شد که محدودیت های مادر روی کودکان پسر میان 6 تا 10سال ایجاد حالات اتکایی و رفتار پرخاشگرانه شدید نسبت به مادر نمود. خوشبختانه اگر محبت والدین به میزان کافی باشد حالات عصبی و رفتارهای غیر عادی در کودکان به وجود نمی آید ولی محدودیت والدین سبب می شود کودک اتکای بیشتر فرمانبرداری ادب، نظافت، عدم پرخاشگری و عدم تمایل برای رقابت با همسالان و به طور کلی استقلال فردی کمتری نشان دهد. والدین متخاصم و محدود کننده – این نوع والدین احساس خصمانه شدید را در اطفال خودشان به وجود می آورند ولی به آنها اجازه ظاهر ساختن این احساس را نمی دهند. گاه طفل به طوری در محدودیت قرار می گیرد که حتی نمی تواند به طور خودآگاه خصومت را درک کند. والدین متخاصم و محدود کننده حالات عصبی در فرزندانشان به وجود می آورند. این اطفال در بزرگسالی دارای تمایلات خودکشی بوده و می کوشند خودشان را آزار دهند. در روابط اجتماعی خجول – گوشه گیر بوده توانایی اعتماد به نفس را در رفتار با دیگران ندارند. ترکیب عوامل خصومت و محدودیت ایجاد انزجار و نفرت می کند که بخشی از آن به سوی خود فرد معطوف شده و صورت کشمکش و ناراحتی درونی احساس می گردد. والدین متخاصم و آزاد گذارنده – عامل خصومت زمانی که با عامل آزاد گذارندگی همراه شود رفتار پرخاشگرانه و نظارت نشده را به شدیدترین وجهی در کودک ظاهر می کند. تحقیق نشان می دهد والدین اکثر کودکان بزهکار از این نوع می باشند. اطفال پرخاشگر که رفتارشان با مبانی و اصول اجتماعی مغایرت دارد غالبا از خانواده هایی هستند که در آن والدین از عهده نظارت رفتار آنها برنیامده در ضمن حالات خصومت آمیز نیز نشان می دهند. در اینجا بیمورد نمی دانیم که مختصری درباره انضباط و تاثیر آن بر رفتار کودکان گفتگو کنیم. غالبا والدین از روانشناسان سوال می کنند آیا به انضباط اعتقاد دارند یا نه. این سوال به خودی خود مفهوم ندارد. باید پرسید تا چه میزان انضباط ضروری است. یا اینکه کیفیت آن چگونه باید باشد و در چه سنی اعمال گردد و ضمن اجرای آن والدین در چه حالت روانی باشند. (با مهربانی یا با خشونت و زورگویی انضباط برقرار کنند) تردیدی نیست که فرآیند اجتماعی شدن طفل مستلزم اجرای انضباط می باشد زیرا بدون آن نمی توان مهارت ها و گرایش ها و رفتارهایی را که برای یک زندگی مستقل و رضایتمند در جامعه پیچیده امروزی ضروری است آموخت. از سوی دیگر به طوری که دیدیم نظارت و انضباط شدید و بیش از حد در رشد خودمختاری – اعتماد به نفس و سایر صفات مشابهی که برای موثر بودن در جامعه الزامی می باشد اخلال می کند. نتیجه مطالعات نشان می دهند که موثرترین توازن میان همکاری و رفتار کنترل شده از یک سو و اعتماد به نفس انعطاف پذیر ولی محکم و یکنواخت باشد. انضباط هنگامی بهترین اثر را دارد که به نفع کودک و در جهت رشد او باشد به آنکه خصومت ناقص و نامشخص نیز مانند انضباط شدید یا بسیار کم آزار دهنده است. خواه والدین به هنگام تمایلات فردی خودشان کودک را تحت انضباط درآورند یا خواه این کیفیت را به واسطه عدم اعتماد به نفس فردی یا حالات عاطفی متغیر انجام دهند در هر حال انضباط ناقص بوده و در نتیجه آن ایجاد ناسازگاری و کشمش درونی و پرخاشگری در رفتار کودک خواهد بود. (عظیمی، 1373 ، ص191 و 192). خانواده متزلزل: متزلزل یا از هم گسیختگی خانواده در رشد بچه و رفتار او تاثیر می کند. این تزلزل ممکن است در اثر مرگ پدر و مادر یا جدایی و طلاق صورت گیرد. نکته مهمی که باید در نظر گرفت این است که جدایی مادر و پدر یا مرگ آنها در چه موقع صورت می گیرد. وضع کودک سه ساله ای که پدر و مادر خود را از دست می دهد با فرد 15ساله ای که دچار همین سرنوشت می گردد فرق می کند. اگر کودکی مادر خود را از دست دهد و فردی که به جای مادر نسبت به او ابراز محبت می کند در میان اعضای خانواده باشد در این صورت کودک ناراحت نمی شود. واقعه مرگ ممکن است ابتدا بچه را ناراحت نسازد زیرا او متوجه از دست دادن مادر یا پدر نمی شود و در مراسم تدفین نیز شرکت می کند. اما به تدریج متوجه می شود که یکی از اعضای خانواده را که دائما مراقب او بوده است و نسبت به او ابراز محبت می کرده از دست داده است. توجه به این امر سبب ناراحتی و اضطراب وی می شود. در دوره بلوغ افراد وقتی والدین خود را از دست می دهند زیاد ناراحت می شوند و گاهی این ناراحتی سبب بروز عکس العمل شدید از طرف آنها می شود و فرد بالغ ممکن است در اثر پیش آمد مرگ پدر یا مادر احساس تحقیر کنند و خود را عامل این واقعه بداند در این صورت دچار اضطراب شدید می شود و برای تنبیه خود از مصاحبت با دیگران خودداری می کند و دائما غمگین است. در مواقعی بچه ممکن است نقش پدر یا مادری را که از دست داده به عهده بگیرد و هدف او را دنبال کند. در این گونه موارد بچه با مشکلات خاصی روبرو می شود. گاهی از دست رفتن پدر سبب علاقه شدید مادر به فرزند خود می شود و می خواهد بیشتر وقت خود را با او بگذراند در این صورت بچه نمی تواند به طور عادی با افراد همسن خود به سر برد و به بازی و تفریح مشغول گردد. گاهی از دست یکی از والدین کار دیگری را مشکل می سازد مثلا اگر پدر از بین برود مادر باید با پیدا کردن شغلی زندگی خانواده را تامین کند بنابراین فرصت کافی برای رسیدگی به وضع بچه ها را ندارد و نمی تواند مانند گذشته نسبت به آنها ابراز محبت کند و بچه از این لحاظ ناراحت می شود. محرومیت پدر و مادر ممکن است به واسطه مسافرت های طولانی آنها باشد. طلاق و جدایی نیز چنانچه گفته شد، سبب تزلزل خانواده می شود. دعوا و مشاجره والدین اعتبار آنها را در میان بچه ها کم می کند. وقتی کشمکش خانوادگی سبب جدایی پدر و مادر از یکدیگر می شود بچه حس اعتماد و وفاداری به خانواده را از دست می دهد. در کشمکش های خانوادگی یکی از والدین ممکن است فرزند را آلت اجرای مقاصد خویش قرار دهد و او را علیه دیگری تحریک کند. گاهی دعوای خانوادگی معلول رفتار بچه است. در این گونه موارد بچه احساس تقصیر می کند. جدایی پدر و مادر از یکدیگر برنامه کار و زندگی بچه را مختل می سازد. پدر و مادر عاقل پس از جدایی متوجه وضع بچه می شوند و اقداماتی به عمل می آورند تا این جریان اثر بر روی بچه نگذارد. در بعضی از موارد جدایی پدر و مادر از هم سبب می شود که بچه با پدر بزرگ یا مادر بزرگ خود زندگی کند. در این گونه موارد اختلاف میان طرز فکر، تمایلات، میزان های اخلاقی بچه ها با پدر بزرگ یا مادر بزرگ اشکالات خاصی به وجود می آورد. بچه به سختی می تواند رفتار خود را با انتظارات بزرگسالان سازد در نتیجه دچار اضطراب و نگرانی می شود. گذاردن بچه ها در پرورشگاه ها یا موسسات اجتماعی غالبا به نفع بچه ها نیست. در این گونه موسسات احتیاجات اساسی روانی بچه تامین نمی شود. کسی نیست که به حرف بچه گوش کند یا او را مورد نوازش قرار دهد بنابراین باید دائما در حال اضطراب به سر برد. ازدواج مجدد پدر یا مادر در وضع بچه تاثیر می کند. گاهی زن پدر و شوهر مادر از به سر بردن با بچه ناراضی هستند و نسبت به او بی مهری می کنند در موارد خاصی بچه حاضر نیست آنها را به عنوان جانشین پدر یا مادر خود بپذیرد و غالبا با بی اعتنایی و طغیان و خرابکاری عکس العمل نشان می دهد. پیدایش بچه جدید در این خانواده ها مشکلات دیگری برای بچه ها به وجود می آورد. رقابت، حسادت، دشمنی و خصومت میان بچه ها جریان پیدا می کند. بچه هایی که به عنوان فرزند در خانواده ها پذیرفته می شوند وضع خاصی دارند. غالبا زن و شوهر به نظر فرزندی به آنها نگاه نمی کنند . رفتار ایشان نسبت به این گونه بچه ها غیر طبیعی و توام با بی مهری است. بچه خود را در میان آنها بیگانه حس می کند و بالاخره ممکن است متوجه شود که زن و شوهر والدین حقیقی او نیستند. معمولا بچه هایی که در خانواده های متزلزل و از هم گسیخته پرورش می یابند، از لحاظ عاطفی ناراحت هستند. این گونه بچه ها به آسانی نمی توانند خود را به موقعیت های تازه سازش دهند. در ارتباط با دیگران نیز با مشکلاتی روبرو می شوند. در بعضی موارد دیده شده که این دسته از بچه ها نیز موقعیت شایانی کسب نمی کنند. ارتباط معلم با خانواده و آشنایی او از وضع خانوادگی و محیط تربیت بچه در فهم رفتار بچه موثر است. معلم وقتی فهمیده که بچه ای در خانواده متزلزل پرورش یافته است تا حدی می تواند مشکلات عاطفی و اجتماعی او را دریابد و علت عقب افتادن او را در کار و تحصیل توجه کند. گاهی معلم می تواند جانشین والدین شود و خود را مورد اعتماد و اطمینان شاگرد قرار دهد. در این صورت شاگرد بسیاری از مشکلات خود را با معلم در میان می گذارد و در سازگاری اجتماعی و در زمینه عاطفی به بچه به طور موثر کمک کند (شریعتمداری، 1366، ص 206 الی 209). خواهش عزت نفس مانند سایر تمایلات طبیعی ، از روز اول ولادت به طور زمینه و استعداد در نهاد فرزندان بشر نهفته است و به موازات رشد و نموشان آن تمایل نیز تدریجا شکفته می شود و رنگ تحقق و فعلیت به خود می گیرد. کودکی که همواره از مراقبت های صحیح والدین و مربیان لایق برخوردار بوده است و به شایستگی تربیت شده است و از او با شرافت نفس بار آمده است وقتی به دوران پر شور بلوغ و جوانی می رسد و احساسات آتشین ایام شباب سراسر وجودش را مسخر می سازد حس شرافت دوستی اش تشدید می شود و خواهش عزت نفس با نیرومندی تمام در نهادش بروز می کند. اولیای اطفال موظفند در تربیت نونهالان از قانون حکیمانه آفرینش پیروی نمایند و سجیه عزت نفس را که یکی از تمایلات فطری بشر است در نهاد فرزندان پرورش دهند. باید با آنها طوری رفتار کنند که عزیز النفس و شرف دوست بار آیند و از تن دادن به ذلت و خواری منزجر باشند. خوی پسندیده عزت نفس یکی از پایه های اساسی شخصیت آدمی و باعث نیل به افتخار و سربلندی است. عزت نفس مایه آزادگی و همت است. افراد شریف و عزیز النفس هرگز به ذلت و بندگی دیگران تن نمی دهند. علی علیه السلام به فرزند خود حضرت مجتبی علیه السلام توصیه فرمود که نفس خویش را عزیز شمار و به هیچ پستی ودنائتی تن مده گرچه عمل پست تو را به هدف برساند، زیرا هیچ چیز با شرافت نفس برابری نمی کند و هرگز به جای عزت از دست داده، عرض همانند آن نصیب نخواهد شد. فرزند عزیز، آزادگی را از کف مده و بنده و برده دگران مباش که خداوند تو را آزاد قرار داده است (فلسفی، محمد تقی، 1348، ص274،275). فصل سوم (روش اجرای تحقیق) روش تحقیق: این طرح و تحقیق از نوع توصیفی است که به بررسی رویدادهایی که قبلا اتفاق افتاده و به رابطه دو متغییر از نوع همبستگی آن توجه دارد و همچینین از نوع علی مقایسه ای که به مقایسه میانگین های دو گروه پرداخته و آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. جامعه آماری: عبارتست از تمامی دانش آموزان دختر و پسر دبیرستانی که در منطقه 1تهران در سال تحصیلی 86-87 مشغول به تحصیل هستند. نمونه آماری: عبارتست از 50 نفر از دانش آموزان دختر دبیرستانی و 50 نفر از دانش آموزان پسر دبیرستانی که به طور تصادفی از جامعه آماری انتخاب شدند. نحوه نمونه گیری: پس از انتخاب جامعه تحقیق، اسامی تمامی مدارس را از آموزش و پرورش منطقه گرفتیم و به صورت نمونه گیری خوشه ای یک مدرسه دبیرستان دخترانه ( دبیرستان دخترانه عرفان) از مدارس دخترانه و یک مدرسه پسرانه ( دبیرستان پسرانه حکمت) از مدارس پسرانه انتخاب نمودیم و پس ا ز انتخاب نمودیم و پس از انتخاب نمونه، ابتدا به مدارس مورد نظر مراجعه کردیم و پس انتخاب نمونه، ابتدا به مدارس مورد نظر و بیان هدف از تحقیق و اجرای پرسشنامه. اقدام به نمونه گیری دانش آموزان کردیم و به طور نامساوی از هر کلاسی تعدادی دانش آموز انتخاب نمودیم و سپس پرسشنامه های مزبور را در اختیار آنها قرار دادیم و پس از پاسخگویی آنها را جمع آوری کرده و در فرضت مناسب به تجزیه و تحلیل آن پرداختیم. ابزار اندازه گیری: در این تحقیق با توجه به فرضیه و موضوع تحقیق در بررسی فرضیه و بیان مساله، از دو پرسشنامه مجزا استفاده نمودیم، پرسشنامه سنجش جوعاطفی خانواده که توسط خود محقق ساخته شده است که این پرسشنامه دارای 20 سوال از نوع بلی (1)، خیر(0) است که اگر فردی به سوالی (بلی) جواب دهد که معادل نمره (1) است، به مفهوم این است که رابط عاطفی خوبی دارد و اگر فردی گزینه خیر را انتخاب کند که معادل نمره (0) خواهد بود به مفوم این استکه رابطه عاطفی خوبی ندارد. روایی و اعتبار این تحقیق به طور صوری مورد تاثیر قرار گرفته است و این پرسشنامه از کتابهای روان شناسی کودک، روان شناسی دکتر احدی، دکتر عظیمی ، دکتر گنجی، یاسائی، دکتر سوسن سیف، ... استفاده شده است. آزمون عزت نفس آیزنگ:آیزینگ بریا بررسی شخصیت با همه دشواری هایی که گستره مذکور در ارزیابی دارد، کوشش های فراوانی به عمل آورده است. حاصل کوشش های وی پرسشنامه گوناگونی درباره ابعاد مختلف شخصیت است. آیزنگ (1976) کوشیده است، یکی از گروههای عمده از عوامل شکل دهنده را که مربوط به زمینه کلی سنخ استواری سازگاری در برابر نا استواری هیجانی است، بررسی نماید. پژوهش ها نشان داده اند که تعدادی از صفات مربوط به سنخ یاد شده می باشند و با یکدیگر همبستگی دارند. هر چند باید توجه داشت که همبستگی بین صفات کامل نیست، اما وقتی فردی در یکی از صفات نمره بالایی می آورد، تمایل غیر قابل انکاری برای امتیاز بالا در سایر صفات نیز وجود دارد. استواری سازگاری از صفاتی چون عزت نفس، خوشی، آرامش و ... و نااستواری هیجانی از صفاتی چون احساس حقارت، افسردگی، نگرانی و ... تشکیل شده اند. سی سوال از پرسش های سنخ استواری سازگاری، نا استواری هیجانی مربوط به عزت نفس می باشد که در مقابل احساس حقارت قرار گرفته است. برای سنجش عزت نفس از این سوالات و پس از آماده کردن آنها استفاده شده است. آزمودنی در مقابل هر سوال آزمون می باید تا حد امکان بکوشد، با جواب آری یا خیر پاسخ دهد. در صورتی که واقعا برایش امکانپذیر باشد. گزینه میانه را برگزیند و علامت سوال را انتخاب نماید. نمره گذاری در آزمون فوق به شکل زیر است: به موضع جوابهایی در پرسشنامه که سنجش عزت نفس در مقابل احساس حقارت را در بر دارند. یک امتیاز تعلق می گیرد. در حالی که به موضع های مقابل آن هیچ امتیازی تعلق نمی گیرد. به گزینش هایی که علامت سوال را در بر می گیرد، ½ نمره تعلق می گیرد. بدینسان مشخص است که بالاترین نمره آزمودنی 30 می باشد. در زیر موضعهایی که در پرسش های متعدد یک امتیاز می گیرند. T داده شده است. موضع پاسخ هایی که در آزمون عزت نفس یک امتیاز می گیرند. آری 30-29-23-22-16-11-10-9-5-1 خیر 28-27-26-25-24-21-20-19-18-17-15-14-13-12-8-7-6-4-3-2 آیزنگ برای تطبیق نمرات آزمودنی ها جدولی ارائه داده است که برای اطلاعت بیشتر آن را ذکر می کنیم.استواری سازگاری نااستواری هیجانی عزت نفس 26-25-24-23-22 30-29-28-27 احساس حقارت 19-18-17-16-15-14-13-12-11-10-9-8-7-6 21-20 (اسلامی نصب، 118،117،1373) روش جمع آوری اطلاعات: پس از جمع آوری پرسشنامه ها در جمع آوری اطلاعات با توجه به نحوه نمره گذاری پرسشنامه ها و نحوه استخراج داد ها، همانطوریکه دستور نمره گذاری و استخراج داده های پرسشنامه ها بود اقدام نمودیم و آنها را در جدول مربوط به تجزیه و تحلیل آماری قرار دادیم که مفصلا در فصل 4 تشریح شده است. فصل چهارم ( تجزیه و تحلیل اطلاعات آماری) تجزیه و تحلیل آماری: قسمت اول : آمار توصیفی توصیف شاخصهای آماری میانگین : مشهورترین و معتبرترین شاخص گرایش مرکزی میانگین است. میانگین معدل حسابی گروهی از نمره ها است که از طریق جمع کردن تمام نمره ها و تقسیم حاصل جمع بر تعداد کل نمره ها به دست می آید. میانه: نقطه وسط در توزیع نمره هاست. به عبارت دیگر میانه نقطه ای است که نیمی از توزیع نمره ها در بالای آن و نیم دیگر در پایان آن قرار دارند. نما: ساده ترین شاخص گرایش مرکزی است. نما عبارتست از عددی یا نمره ای که در توزیع فراوانی دارای بیشترین فراوانی است. واریانس: یک شاخص پراکندگی است که از طریق انحراف نمره ها از میانگین انحراف نمره ها از میانگین یا مجذورات انحراف نمره ها از میانگین تقسیم بر تعداد نمره ها.انحراف استاندارد: یکی از شاخصهای معتبر آماری به نام انحراف استاندارد معیار است که انحراف استاندارد را می توان جذر یا ریشه دوم میانگین مجذور انحرافات نمره ها نامید، جذر واریانس انحراف استاندارد است. جدول شماه (1) فراوانی نمرات اعتماد به نفس دختران Fx2 X2 x FXC° CF XC F CL 290/64 48/44 6/96 144 50 24 6 23-25 235/2 15/68 3/96 315 44 21 15 20-22 858/24 143/04 11/96 108 29 18 6 17-19 45/76 4/16 -2/04 165 23 15 11 14-16 101/6 25/40 -5/04 48 12 12 4 11-13 517/12 64/64 -8/04 72 8 9 8 8-10 2048/56 740/75 - 852 - - 50 Σ جدول شماره (2)فراوانی نمرات اعتماد به نفس Fx2 X2 x FXC° CF XC F CL 147/86 147/86 12/16 30 50 30 1 29-31 335/6 83/90 9/16 108 49 27 4 26-28 113/82 37/94 9/16 72 45 24 3 23-25 119/76 9/98 3/16 252 42 21 12 20-22 0/16 0/02 0/16 144 30 18 8 17-19 72/54 8/06 -2/84 135 22 15 9 14-16 409/2 34/10 -5/84 144 13 12 12 11-13 0 0 0 0 0 9 0 8-10 117/50 117/50 10/84 7 1 7 1 6-8 1316/44 439/36 - 892 - - 50 Σ محاسبه شاخص های آماری: میانگین اعتماد به نفس دختران میانگین اعتماد به نفس پسران میانگین اعتماد به نفس دختران: میانگین اعتماد به نفس پسران: نما اعتماد به نفس دخترانMO=15 نما اعتماد به نفس پسران MO=12 واریانس اعتماد به نفس دختران انحراف استاندارد اعتماد به نفس دختران واریانس اعتماد به نفس پسران انحراف استاندارد اعتماد به نفس پسران جدول (3) خلاصه شاخص های آماری شاخص ها گروه هامیانگین میانه نما واریانس انحراف استاندارد دختران 04/17 70/18 15 80/41 46/6 پسران 84/17 74/14 12 86/26 18/5 نمودار چند ضلعی مقایسه نمرات اعتماد به نفس دختران و پسران A= دختران B= پسران همان طوری که نمودار فوق نشان می دهد میزان پراکندگی اعتماد به نفس دختران بیشتر از پسران است. نمودار میله ای مقایسه میانگین نمرات اعتماد به نفس دختران و پسران Group 1= دختران Group2= پسران همانطوری که نمودار فوق نشان می دهد از لحاظ میانگین اعتماد به نفس پسران بیشتر از دختران است. قسمت دوم: آمار استنباطی تجزیه و تحلیل آماری: با توجه به فرضیه تحقیق و طرح بایستی برای تجزیه و تحلیل و تفسیر فرضیه ها از روش های آماری: ضریب همبستگی پیرسون جهت محاسبه رابطه در متغیرها برای فرضیه اول و دوم محاسبه متغیر جهت معنادار بودن ضریب همبستگی استیودنت جهت مقایسه میانگین های دو گروه مستقل برای فرضیه سوم استفاده از جدول Z و درجه آزادی برای تفسیر و نتیجه گیری فرضیه هادر جدول شماره (4) همبستگی X= نمرات اعتماد به نفس دختران Y= نمرات جو عاطفی خانواده دختران در جدول شماره (5) همبستگی X= نمرات اعتماد به نفس پسران Y= نمرات جو عاطفی خانواده پسران جدول شماره (4) نمرات اعتماد به نفس و نمرات جو عاطفی دختران Y2 X2 XY Y X ردیف 324 576 432 18 24 1 361 625 475 19 25 2 400 576 480 20 24 3 400 576 480 20 24 4 361 25/552 5/446 19 5/23 5 289 529 391 17 23 6 196 484 308 14 22 7 289 25/506 5/382 17 5/22 8 169 25/462 5/279 13 5/21 9 196 441 294 14 21 10 289 25/506 5/382 17 5/22 11 256 25/506 360 16 5/22 12 225 25/462 5/322 15 5/21 13 169 400 260 13 20 14 169 25/380 5/253 13 5/19 15 225 441 315 15 21 16 196 25/380 273 14 5/19 17 121 324 198 11 18 18 196 25/462 301 14 5/21 19 256 25/462 344 16 5/21 20 256 441 336 16 21 21 324 25/380 351 18 5/19 22 324 324 324 18 18 23 196 324 252 14 18 24 144 289 204 12 17 25 121 289 187 11 17 26 324 25/272 297 18 5/16 27 64 25/272 132 8 5/16 28 225 25/272 5/247 15 5/16 29 361 25/272 5/313 19 5/16 30 289 25/272 5/280 17 5/16 31 144 225 180 12 15 32 361 25/306 5/332 19 5/17 33 121 256 176 11 16 34 100 196 140 10 14 35 81 25/182 5/121 9 5/13 36 144 196 168 12 14 37 196 25/90 133 14 5/9 38 121 25/210 5/159 11 5/14 39 289 25/182 5/229 17 5/13 40 225 169 195 15 13 41 196 25/156 175 14 5/12 42 256 25/132 184 16 5/11 43 144 25/110 126 12 5/10 44 169 25/90 5/123 13 5/9 45 225 25/90 5/142 15 5/9 46 169 100 130 13 10 47 121 100 110 11 10 48 196 25/90 133 14 5/9 49 169 81 117 13 9 50 11142 75/16024 5/12878 732 5/863 محاسبه فرضیه اول ضریب همبستگی %1 %5 df2/70 2/02 48 با توجه به ضریب همبستگی و t محاسبه شده چون بزرگتر از جدول در سطح 1% است بنابراین فرض صفر رد می شود و پس نتیجه می گیریم که بین جو عاطفی خانواده و اعتماد به نفس دختران همبستگی و رابطه معناداری وجود دارد. جدول شماره (5) نمرات اعتماد به نفس و نمرات جو عاطفی پسران Y2 X2 XY Y X ردیف 121 25/240 5/170 11 5/15 1 324 900 540 18 30 2 81 25/240 5/139 9 5/15 3 169 25/272 5/214 13 5/16 4 121 25/272 5/181 11 5/16 5 144 25/272 198 12 5/16 6 144 25/272 198 13 5/16 7 169 25/306 5/227 14 5/17 8 196 324 252 13 18 9 169 324 234 13 18 Ë 169 361 247 12 19 11 144 324 216 15 18 12 225 25/240 5/307 14 5/20 13 196 361 266 13 19 14 169 361 247 13 19 15 169 361 247 16 19 16 256 25/240 328 16 5/20 17 256 484 352 15 22 18 225 529 345 11 23 19 121 484 242 14 22 20 196 25/552 329 15 5/23 21 225 25/506 5/337 17 5/22 22 289 576 408 12 24 23 144 25/552 282 13 5/23 24 169 484 340 17 22 25 289 400 432 18 20 26 324 576 5/322 15 24 27 225 25/462 84 12 5/21 28 144 49 155 10 7 29 100 25/240 5/170 11 5/15 30 121 25/240 224 14 5/15 31 196 256 210 15 16 32 225 196 252 18 14 33 324 196 182 13 14 34 169 196 195 15 14 35 225 169 195 15 13 36 256 169 208 16 13 37 225 169 5/172 15 13 38 121 25/132 5/115 11 5/11 39 169 25/110 5/110 13 5/10 40 256 25/72 128 16 5/8 41 196 64 105 14 8 42 289 25/56 5/382 17 5/7 43 225 25/506 5/352 15 5/22 44 324 25/552 414 18 5/23 45 400 529 470 20 23 46 324 25/552 396 18 5/23 47 324 484 450 18 22 48 400 625 530 20 25 49 10667 25/702 13392 719 5/26 50 75/17904 5/920 محاسبه فرضیه دوم ضریب همبستگی Df=n-2=48 %1 %5 df2/70 2/02 48 با توجه به ضریب همبستگی و t محاسبه شده چون بزرگتر ز جدول در سطح 1% است، بنابراین فرض صفر رد می شود و پس نتیجه می گیریم که بین جو عاطفی خانواده و اعتماد به نفس پسران همبستگی و رابطه معناداری وجود دارد. جدول شماره (6) نمرات اعتماد به نفس دختران و پسران X2 X2 X2 X1 ردیف 25/240 5/15 576 24 1 900 30 625 25 2 25/240 5/15 576 24 3 25/272 5/16 576 24 4 25/272 5/16 25/552 5/23 5 25/272 5/16 529 23 6 25/272 5/16 484 22 7 25/306 5/17 25/506 5/22 8 324 18 25/462 5/21 9 324 18 441 21 10 361 19 25/506 5/22 11 324 18 25/506 5/22 12 25/240 5/20 25/462 5/21 13 361 19 400 20 14 361 19 25/380 5/19 15 361 19 441 21 16 25/240 5/20 25/380 5/19 17 484 22 324 18 18 529 23 25/462 5/21 19 484 22 25/462 5/21 20 25/552 5/23 441 21 21 25/506 5/22 25/380 5/19 22 576 24 324 18 23 25/552 5/23 324 18 24 484 22 289 17 25 400 20 289 17 26 576 24 25/272 5/16 27 25/462 5/21 25/272 5/16 28 49 7 25/272 5/16 29 25/240 5/15 25/272 5/16 30 25/240 5/15 25/272 5/16 31 256 16 225 15 32 196 14 25/306 5/17 33 196 14 256 16 34 196 14 196 14 35 169 13 25/182 5/13 36 169 13 196 14 37 169 13 25/90 5/9 38 25/132 5/11 25/210 5/14 39 25/110 5/10 25/182 5/13 40 25/72 5/8 169 13 41 64 8 25/156 5/12 42 25/56 5/7 25/132 5/11 43 25/506 5/22 25/110 5/10 44 25/552 5/23 25/90 5/9 45 529 23 25/90 5/9 46 25/552 5/23 100 10 47 484 22 100 10 48 625 25 25/90 5/9 49 25/702 5/26 81 9 50 75/17904 5/910 75/16024 5/863 میانگین اعتماد به نفس دختران: میانگین اعتماد به نفس پسران: %1 %5 df39/2 67/1 98 چون t محاسبه شده (94/0) کوچکتر از جداول در سطح اطمینان 5% است بنابراین فرض صفر پذیرفته می شود و نتیجه می گیریم که بین میانگین های دو گروه تفاوت معناداری وجود دارد به عبارتی بین اعتماد به نفس دختران و پسران تفاوت معناداری وجود ندارد. نتیجه گیری (تفسیری): با توجه به فرضیه تحقیق، بین روابط عاطفی خانواده پسران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد و تجزیه و تحلیل آماری از روش پیرسون ضریب همبستگی مثبت به دست آمد، نشانگر این است که بین دو متغیر مورد بحث رابطه وجود دارد و با توجه به محاسبه برای محاسبه معنادار بودن همبستگی که محاسبه شده بزرگتر از جدول به دست آمد می توان نتیجه گرفت که ضریب همبستگی معنادار است و بین روابط و جو عاطفی خانواده پسران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد و هر چه میزان روابط عاطفی بالا باشد میزان اعتماد به نفس پسران و کودکان در خانواده هم بالا می رود. با توجه به تحقیقات و نظریات دانشمندان و روان شناسان شخصیت و رشد در پرورش اعتماد به نفس عوامل زیادی دخیل هستند که یکی از آنها و مهمترین عوامل برای شکوفایی و تجلی اعتماد به نفس و روابط عاطفی وجود خانوادگی و نحوه ارتباطی افراد است که تاثیر به سزایی در میزان عزت نفس،‌اعتماد به نفس و خودپنداره فردی به خصوص کودک و نوجوان دارد و همچنین این رابطه در بین دختران و نحوه ارتباط و جو عاطفی خانواده آنها هم به دست آمد و می توان چنین بیان کرد که اعتماد به نفس و جو عاطفی خانواده در جنس پسر و دختر هیچ تفاوتی نمی کند چرا که هر نوجوان بنا به ویژگی های شخصیتی و طبیعی اش از یک جو عاطفی خانوادگی سالم و مثبت بایستی برخوردار باشد تا دارای شخصیتی با ثبات و پویا و دارای اعتماد به نفس بالایی باشد. در مورد فرضیه سوم: اگر چه از لحاظ میزان اعتماد به نفس بین دختران و پسران تفاوت وجود دارد و میانگین نمرات آنها این تفاوت را نشان می دهد ولی این تفاوت از لحاظ آماری معنادار نیست و تحقیقات و پژوهشهایی که در این رابطه بررسی کرده اند این تفاوت را نشان داده اند و شاید دلایل متعددی برای این تفاوت ذکر کرده اند. فصل پنجم (خلاصه و نتیجه گیری) خلاصه و نتیجه گیری: انگیزه داشتن احساس خوب نسبت به خویشتن و احترام از جانب دیگران به احساس کفایت و تایید اجتماعی بسیار نزدیک است بطور معمول ارزش شخص تا حدی زیادی بر حسب ارزشها و استانداردهای افراد دیگر گروهی که شخص جزء آن است، مورد تفاوت واقع می شود عزت نفس و ارزش داشتن با هویت شخص از هویت خویش و تداوم آن دچار اختلال کرد چنانکه در سایکوزها دیده می شود تجزیه آن واقعا دردناک است. فروید اولین کسی بود که راجع به آسیب شناسی روانی اعتماد به نفس سخن گفت و اعتماد دارد، اگر اعتماد به نفس آسیب ببیند، امراض روانی بسیاری متوجه انسان می گردد، وی بر این باور است که چارچوب شخصیتی فرد زمانی که اعتماد به نفس آسیب می بیند از هم فرو می پاشد. برگ و همکاران، نوئل 1976، ( کاداسترن، 1979) به ارزیابی تاثیر علاقه او به مادر، رسیدگی به کودک و تعیین کیفیت و چگونگی خودپنداره و آسیب پذیری آن پرداخت. بر طبق این دیدگاه که شخصی که دارای ارتباطی نزدیک و میانه ای با مادر باشد احتمال برخورداری وی از خودپنداره مثبت تر بیش از حالاتی است که فاقد ارتباط بودند. اگر کودک در اغلب تکالیف مدرسه تصور موفقیت داشته باشد و اگر به خاطر یادگیری ای تکالیف از جانب معلم، والدین و همسالان تشویق گردد، نگرش او به یادگیری آموزشگاهی مثبت خواهد بود و او مشتاق خواهد شد تا تجارب بیشتری را در آنجا کسب کند.کودک با برخی از افراد مهم زندگی خود همانندسازی کرده که آنان را به عنوان مدل یا الگوی رفتار خود بر می گزیند و آنها را می ستاید و میل دارد شبیه آنان شود والدین، مربیان، معلمان مهمترین این الگوها هستند، به شکل گیری خود ایده آل بر اساس در هم آمیختن و بزرگیهای این الگوهای در ذهن کودک انجام می شود تحقیقات نشان می دهد که همانند سازی نیز سبب می شود که خدپنداره بیشتری پیدا کند، یعنی فرد احساس می کند که مانند: الگوی خود شده است. قسمت مهمی از نظام خود از طریق همانندسازی کودک با والدین، همچنین خود شکل می گیرد که در اصل نقش او را تعیین می کند. اگر کودک دختر باشد ارتباط صمیمی و سالم و بهتری با مادر برقرار می کند و احساس زنانه را می آموزد، و اگر پسر باشد رابطه خوبی با پدر داشته و نقش سالم و صحیح مردانه را می آموزد. در رابطه با خانواده، علل و انگیزه های بسیاری وجود دارد که سبب پیدایش بی تفاوتی و سرکوب شدن اعتماد به نفس در کودکان می شود که می توان: وجود تبعیضات در خانواده و توجه بیش از حد والدین به یک کودک و مهمل گذاشتن حق کودک دیگر. به رخ کشیدن عیوب کودک و سعی در بزرگ کردن آن و تحقیر کردن بدان طریق. – آشکار کردن عیوب و افشا کردن لغزشهای او در حضور کسانی که کودک در نزد آنها از احترامی برخوردار است. استبداد والدین و تحمیل نظرات خود بر طفل بدون در نظر گرفتن توان تحمل او. – مراقبت شدید والدین از کودک با افراد یا افراد دیگری که طفل توان رسیدن به آنها را ندارد – سرزنشهای افراطی به گونه ای که طفل را از خود و لیاقت خود نومید کند.بر اساس ارزش، درجه تقویت، تایید، پذیرش و ارزشمندی است که شخص نسبت به خویشن احساس می کند، احساس ارزش به خویشتن همانند تصویر خویشتن یک هسته مرکزی ثابت که همراه با یک سلسله احساسات و ارزشهای پیرامون یک تجمع را شکل می دهد. موضوع تحقیق: بررسی چگونگی تاثیر جو خانواده بر اعتماد به نفس اهداف تحقیق : - شناخت اهمیت اعتماد به نفس و عزت نفس شناسایی و بررسی اهمیت به نفس و رابطه آن با روابط عاطفی کمک در بهبود و مهم جلوه دادن اعتماد به نفس در افرادی که میزان عزت نفس پایینی دارند. فرضیه های تحقیق: بین روابط و جو عاطفی خانواده دختران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد. بین روابط و جو عاطفی خانواده پسران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد. بین اعتماد به نفس دختران و پسران تفاوت معناداری وجود دارد. عوامل متعددی مانند خانواده، جامعه، مدرسه وعوامل ارثی رفتار کودکان را تحت تاثیر قرار می دهند، اما در این میان به نظر می رسد که خانواده بیشترین نقش را در شکل گیری و تکامل شخصیت کودک ایفا می کند، زیرا کودک در خانواده چشم به جهان می گشاید و اولین تجربه ها و رفتارهای خود را درون خانواده و در ارتباط نزدیک با پدر و مادر می آموزد. فراموش نکنیم که برخی از روانشناسان متعقدند که همین اولین تجربه ها و اولین یادگیری ها هستند که پایه واساس شخصیت کودک را به وجود می آورند. اجازه بدهید خانواده را به گلدان و کودک را به گلی تشبیه کنیم که در آن گلدان در حال رشد و نمود است. همانگونه که گل نیاز به آب و هوا غذا و زمینه مناسبی دارد، کودک نیز برای رشد جسمی و روانی خود نیاز به محیط و تغذیه مناسبی دارد والدین معمولا توجه کافی و گاهی بیش از حد به غذای روزانه کودک دارند اما ممکن است توجه کافی به تغذیه عاطفی و روانی کودک نداشته باشند. در حالیکه اهمیت رشد روانی کودک اثر بیشتر از رشد بدنی او نباشد کمتر از آن نیست در خانواده، مادر به خاطر پیوندهای نزدیکتری که با کودک دارد شاید بیشترین نقش را در رشد شخصیت کودک داشته باشد. نخستین کسی را که کودک می شناسد و به روی او لبخند می زند مادر است آغوش مادر اولین پناهگاه و مهمترین منبع امنیت کودک است بنابراین سلامت کودک در گرو سلامت مادر است. پژوهشهای روانشناسی رابطه نزدیکی را بین مشکلات عاطفی و روانی مادر و مشکلات رفتاری در کودکان یافته اند. مادران افسرده، توان رابطه طبیعی با فرزندان خود را از دست می دهند. مادرانی که مبتلا به اضطراب و ترسهای شدید یا وسواسهای شدید هستند ممکن همین حالتهای خود را به فرزندانشان منتقل کنند. در هر حال چنانچه پدر یا مادر هر دو مبتلا به مشکلات روانی عمده ای هستند ابتدا باید در صدد درمان خود برآیند. چه بسا مشکلات رفتاری کودک تنها بازتابی از مشکلات پدر یا مادر باشد و با حل مشکلات پدر یا مادر مشکل کودک نیزحل می شود. پدر و مادر با توجه و چاره اندیشی برای مشکلات خود آمادگی بیشتری برای آموزش و تربیت فرزندان خود پیدا می کند.عواطفی که ما بر آنها نام ترس، لذت، غمگینی، تنهایی و گناه می گذاریم اسامی مجموعه ای از امور بیرونی خاص، افکار و نیز تغییراتی که اساس آن فیزیولوژیکی است. والدین غالبا از رفتار کودک پی به حالات عاطفیش می برند. گاهی نیز از رفتار کودک در ارتباط با وضعیتی که کودک با آن روبروست پی به حالاتش می برند. برای مثال، اگر خواهد بزرگتر اسباب بازی خواهر کوچکتر را بگیرد و بچه گریه کند مادر چنین استنباط می کند که کودک عصبانی و کلافه است. روانشناسان واکنشهای رفتاری را به عنوان یکی از شاخصهای عواطف به کار می برند، البته آنان پاسخهای فیزیولوژیکی را نیز اندازه گیری می کنند. آنان در مورد کودکان بزرگتر و بزرگسالان می کوشند تا جزء سومی را که درباره آن توضیح دادیم، یعنی افکار شخصی یا حالاتش را ارزیابی کنند.برای طبقه بندی کردن یک حالت روانی هیچ یک از این اندازه گیری ها به تنهایی کافی نیست. اول اینکه، هیچ رفتار یا واکنش فیزیولوژیکی را نمی توان به تنهایی به عنوان شاخصی برای حالات عاطفی به کار برد، زیرا هر واکنش ممکن است نشانگر حالات عاطفی متفاوتی باشد. بالا رفتن ضربان قلب ممکن است همراه با گریه یا خنده باشد. دوم اینکه یک رفتار قابل مشاهده ممکن است همراه با واکنشهای فیزیوژیکی درونی یا افکار متفاوتی باشد. کودکانی که تهدید به تنبیه می شوند ممکن است همگی سرشان را پایین بیندازند و قیافه بغض آلودی به خود بگیرند، ولی ممکن است یکی ضربان قلبش بالا رود، دیگری دچار انقباض معده شود و سومی دچار انقباض عضلانی شود. بنابراین، ارزیابی کامل یک حالت عاطفی مستلزم تهیه اندازه های رفتاری و روان شناختی، و در صورت امکان تهیه گزارشی است از خود شخصی در توصیف آنچه حس می کند.روش تحقیق: این طرح و تحقیق از نوع توصیفی است که به بررسی رویدادهایی که قبلا اتفاق افتاده و به رابطه دو متغیر از نوع همبستگی آن توجه دارد و همچنین از نوع قبلی مقایسه ای که به مقایسه میانگین های دو گروه پرداخته و آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. جامعه آماری: عبارتست ازتمامی دانش آموزان دختر و پسر دبیرستانی که در منطقه 1 تهران در سال تحصیلی 86-87 مشغول به تحصیل هستند. نمونه آماری: عبارتست از 50 نفر از دانش آموزان دختر دبیرستانی و 50 نفر از دانش آموزان پسر دبیرستانی که به طور تصادفی از جامعه آماری انتخاب شدند. در این تحقیق با توجه به فرضیه وموضوع تحقیق در بررسی فرضیه و بیان مساله، از دو پرسشنامه مجزا استفاده نمودیم، پرسشنامه سنجش جو عاطفی خانواده که توسط خود محقق ساخته شده است و پرسشنامه عزت نفس آیزنک که برای سنجش میزان اعتماد به نفس را مورد سنجش قرار می دهد. با توجه به فرضیه تحقیق ( بین رابطه عاطفی خانواده پسران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد و تجزیه وتحلیل آماری از روش پیرسون ضریب همبستگی مثبت به دست آمد نشانگر این است که بین دو متغیر مورد بحث رابطه وجود دارد و با توجه به محاسبه t برای محاسبه معنادار بودن همبستگی که t محاسبه شده بزرگتر از t جدول به دست آمد می توان نتیجه گرفت که ضریب همبستگی معنادار است و بین روابط و جو عاطفی خانواده پسران و میزان اعتماد به نفس آنها رابطه وجود دارد و هر چه میزان روابط عاطفی بالا باشد میزان اعتماد به نفس پسران و کودکان در خانواده هم بالا می رود. در مورد فرضیه سوم: اگر چه ا ز لحاظ میزان اعتماد به نفس بین دختران و پسران تفاوت وجود دارد و میانگین نمرات آنها این تفاوت را نشان می دهد ولی این تفاوت از لحاظ آماری معنادار نیست و تحقیقات و پژوهشهایی که در این رابطه بررسی کرده اند این تفاوت را نشان داده اند و شاید دلایل متعددی برای این تفاوت ذکر


دسته‌بندی نشده

سایت ما حاوی حجم عظیمی از مقالات دانشگاهی است . فقط بخشی از آن در این صفحه درج شده شما می توانید از گزینه جستجو متن های دیگری از این موضوع را ببینید 

کلمه کلیدی را وارد کنید :

دسته بندی: دسته‌بندی نشده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

دسته‌بندی نشده

3 (1140)

واژه «شطرنج»تلفظ فارسی «چاتورانگا » است کلمه ای که در زبان سانسکریت برای نام گذاری این بازی به کار برده می شود،جایی که معمولاً از آن به عنوان نخستین زادگاه این بازی یاد می شود. اگر ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

3 (1141)

بررسی تاریخ شناخت تاریخچه و علل پیدایش شهر شهر نیشابور مانند سایر شهرهای استان خراسان جزء اولین مراکز مسکونی است که اقوام آریایی پس از ورود به ایران در آن سکنی گزیدند. خراسان قدیم به ادامه مطلب…

دسته‌بندی نشده

3 (1142)

بنام خدا سازمان صنایع کوچک و شهرکهای صنعتی ایران شرکت شهرکهای صنعتی مازندران معاونت صنایع کوچک طرح امکان سنجی "پارچه بافی" پاییز 85 فهرست مطالب فصل اول بررسی بازار مطالعه و شناخت محصول...............................................................................................................................4 عوامل موثردر ادامه مطلب…

background